در حال انتشار رمان رسوایی تلخ و شیرین
خلاصه داستان:
حاج عمو همیشه میگفت دختری!دختر را با غلظت و غیظ میگفت و مو بر تنم راست میکرد! پا روی پا میانداخت و با چشمان ریز شدهاش تمام تنم را رصد میکرد و من در عالم بچگیهایم خودم را جمع میکردم و بر خودم میلرزیدم! و گاه به این فکر میکردم که حال اگر دخترم چه خبط و خطایی کردهام؟ و باز هم حاج عمو بود که بریدهبریده حرفهایش را به خورد گوشهایم میداد!خاطرههایت مصممتر از قولهایت بودند، برای ماندن کنار من. قولهایت خیلی زود خسته شدند و چمدانشان را بستند، اما خاطرههایت مدتهاست روزها و شبها همدم تنهاییام شدند. قولها بیوفا بودند، اما خاطرهها عجیب وفادار...
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان رسوایی تلخ و شیرین pdf از مهین عبدی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،معمایی،هیجانی
خلاصه رمان رسوایی تلخ و شیرین
حاج عمو همیشه میگفت دختری!دختر را با غلظت و غیظ میگفت و مو بر تنم راست میکرد! پا روی پا میانداخت و با چشمان ریز شدهاش تمام تنم را رصد میکرد و من در عالم بچگیهایم خودم را جمع میکردم و بر خودم میلرزیدم! و گاه به این فکر میکردم که حال اگر دخترم چه خبط و خطایی کردهام؟ و باز هم حاج عمو بود که بریدهبریده حرفهایش را به خورد گوشهایم میداد!خاطرههایت مصممتر از قولهایت بودند، برای ماندن کنار من. قولهایت خیلی زود خسته شدند و چمدانشان را بستند، اما خاطرههایت مدتهاست روزها و شبها همدم تنهاییام شدند. قولها بیوفا بودند، اما خاطرهها عجیب وفادار…
قسمتی از متن رمان
جمع میکردم و بر خودم میلرزیدم! و گاه به این فکرمیکردم که حال اگر دخترم چه خبط و خطایی کرده ام؟
و باز هم حاج عمو بود که بریده بریده حرف هایش را به خورد گوش هایم میداد!
جلف و سبک نباشه! آت و آشغال به صورتش نزنه! دختر دختر باید بلد باشه غذا بپزه! باید بلد باشه بلند نخنده!
جاش تو خونه ست نه بیرون خونه!حرف هایش سیلی میشد و روی صورتم فرود میآمد و
من…و من جز سکوت چیزی را بلد نبودم! الکَنی بودم و این
مواقع بیشتر!و حاج عمویی که با صدایی بلند و شبیه به نعره، فریاد
میزد:-نمیخوام مثل مادرت بشی! فهمیدی؟
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
تمساح خونی یک آکواریوم را بلعید
دانلود رمان تمساح خونی یک آکواریوم را بلعید pdf از نگار_قاف با…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان