در حال انتشار رمان تقدیر ناگزیر
خلاصه داستان:
گلنار دختر یتیمیه که تا به حال زیر چتر حمایت قیم قانونیش بوده. تصمیم میگیره از حمایت اون خارج بشه و روی پای خودش بایسته. یه تصمیم به ظاهر آسون که دردسر بزرگی درست میکنه و هلش میده به گذشته و آینده ش رو هم تحت الشعاع قرار میده.تاراز اونقدر به خودش اعتماد داره که حرف هیچ کس رو قبول نداره،حتی عموی پیری که دائم بهش میگه با هر دستی بدی،با همون دست پس میگیری و نبایدتقدیر و یازی هاش نادیده گرفت. ناراز زمانی که با گلنار روبرو میشه، تازه معنی حرف عمو و قدرت سرنوشت رو میفهمه.این داستان چند نسل از یه خانواده س. روایتی از روزگار دور و حال حاضر...
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان تقدیر ناگزیر pdf از الف-قیصری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،خانوادگی
خلاصه رمان تقدیر ناگزیر
گلنار دختر یتیمیه که تا به حال زیر چتر حمایت قیم قانونیش بوده. تصمیم میگیره از حمایت اون خارج بشه و روی پای خودش بایسته. یه تصمیم به ظاهر آسون که دردسر بزرگی درست میکنه و هلش میده به گذشته و آینده ش رو هم تحت الشعاع قرار میده.تاراز اونقدر به خودش اعتماد داره که حرف هیچ کس رو قبول نداره،حتی عموی پیری که دائم بهش میگه با هر دستی بدی،با همون دست پس میگیری و نبایدتقدیر و یازی هاش نادیده گرفت. ناراز زمانی که با گلنار روبرو میشه، تازه معنی حرف عمو و قدرت سرنوشت رو میفهمه.این داستان چند نسل از یه خانواده س. روایتی از روزگار دور و حال حاضر…
قسمتی از متن رمان
باد لای شاخه های درختان می پیچید و آرام آرام آنها را تاب می داد. بید مجنون بزرگ کنار عمارت ، انگار با باد می رقصید. لبخند بزرگی
روی لبهای تاراز نقش بسته بود. تسبیح شاه مقصودش را در دست تاب می داد، دلش بر عکس دفعات قبل سرشار از آرامش بود. حتی همهمه
زن های داخل خانه هم نتوانسته بود آرامشش را بر هم بزند. امروز روز او بود. روز تاراز بزرگ و این را خوب می دانست.
تهمینه با ترس و تعجب به برادرش می نگریست. ترسیده از آرامش خفته در نگاه او و متعجب از اینکه این بار خیال ندارد پشت در اتاق
بست بنشیند و به جای آن در ایوان بزرگ خانه روی پرچین چوبی جا خوش کرده بود و به درختان پرشکوفه حیاط می نگریست .
تهمینه با ناراحتی خانه را بالا و پایین می رفت. برعکس آرامش خفته در نگاه برادرش، او بسیار مشوش بود و دلش شور میزد. می دانست
که هر لحظه خبری ناخوشایند خواهد شنید. به قول بی بی گل، قلب او آماده دریافت تمام اخبار بد بود. دلش برای برادرش شور میزد. برادری
که به واقع خودش بزرگ کرده و به سامان رسانده بود. می دانست که اگر این بار هم برادرش صاحب اولاد پسر نشود، بلوای بدی راه می
افتد. حتی سه بار ازدواج برادرش هم طلسم را نشکسته و همچنان…
نظرات خوانندگان
ثبت نظر جدید