در حال انتشار رمان بر بال باد
خلاصه داستان:
به سرایوان آمد.خانه دل گرفته و سوت و کور بود.نگاهش در انبوه سبزه و گل و گیاه باغچه ها گم شد.با بی حوصلگی دستها را از هم گشود و نفسی عمیق فرو داد.چه سکوت ملال اوری!در این خانه دراندرشت حتی صدای همسایگان مجاور هم به گوش نمیرسید.روی پله ها نشست و سر را روی زانوان تا شده گذاشت روح پر جنب و جوشش این تنهایی و خاموشی دلگیرانه را تاب نمی آورد.ذهنش…
لینکهای دانلود کتاب
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان بر بال باد pdf از فریده نجفی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان بر بال باد
به سرایوان آمد.خانه دل گرفته و سوت و کور بود.نگاهش در انبوه سبزه و گل و گیاه باغچه ها گم شد.
با بی حوصلگی دستها را از هم گشود و نفسی عمیق فرو داد.چه سکوت ملال اوری!
در این خانه دراندرشت حتی صدای همسایگان مجاور هم به گوش نمیرسید.
روی پله ها نشست و سر را روی زانوان تا شده گذاشت روح پر جنب و جوشش
این تنهایی و خاموشی دلگیرانه را تاب نمی آورد.ذهنش…
قسمتی از رمان
به سر ایوان آمد. خانه دل گرفته و سوت و کور بود نگاهش در انبوه سبزه و گل و گیاه باغچهها گم شد.
با بیحوصلگی دستها را از هم گشود و نفسی عمیق فرو داد چه سکوت ملالآوری در این
خانه در اندرشت حتی صدای همسایگان مجاور هم به گوش نمیرسید. روی پلهها نشست و
سر را روی زانوان تا شده گذاشت روح پرجنب و جوشش این تنهایی و خاموشی
دلگیرانه را تاب نمیآورد ذهنش در پی یافتن سرگرمی مفرحی به تکاپو افتاد.
هوس دیدن یک فیلم، یک تئاتر، رفتن به یک پارک، بازار صفویه هم بد نیست.
دستی به گیسوان پریشان و بیآرایش خود کشید با این ریخت و قیافه نه حمام و سشوار کشیدن حال میخواهد
کاش لااقل مامان در خانه بود. همان یکی دو کلمه حرف زدنش هم غنیمت است.
پاها را به نردههای ایوان تکیه داد.
_ بگو عمو جان آخر امروز چه وقت برگشتن بود؟ کاش سرسختی نمیکردم و
با مامان به فرودگاه میرفتم. ولش کن حالا که گذشت. حالا بگو چه کنم؟ راستی یکشنبه هم کارنامهها را میدهند.
جرقهای در ذهنش درخشید. از جا جست و به طرف تلفن رفت شتابزده شمارهای گرفت
_ الو منزل آقای رفعت؟ سلام من پریماه هستم. مهناز هست؟
ناامیدانه آهی کشید.
_ رفته شمال؟ میبخشید که مزاحم شدم نه کاری نداشتم. بعدا تماس میگیرم
خداحافظی کرد و دست را روی کلید قطع ارتباط گذاشت ولی گوشی را همچنان در دست داشت.
دوباره شمارهای گرفت
_ سلام خانم من پریماه مستوفی هستم. دوست شیرین میشود گوشی را به او بدهید؟
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد pdf با لینک مستقیم
دانلود رمان ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد pdf از پائولو کوئلیو با لینک مستقیم…
ادامه مطلبدانلود رمان عشقم باران pdf از صحرا 71 با لینک مستقیم
دانلود رمان عشقم باران pdf از صحرا 71 با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان
ثبت نظر جدید