در حال انتشار رمان تاج بلورین
خلاصه داستان:
من به دنیا آمدم که ملکه باشم، اما این انتخاب من نبود! من متفاوت بودم، من چیزی بیشتر از کالبدم بودم
و این جرم من بود. قاضی با قهر و غضب حکم داد! مرا یاغی خواندند، مرا از خویشتن راندند، دورم کردند!
من به حکم تن دادم! سر خم کردم و صدای شکستن تاج روی سرم گوش عالم را کر کرد.تاج واقعی نبود، جواهر
نشان نبود، من شایستهی این منصب نبودم!
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان تاج بلورین pdf از شادی موسوی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی
خلاصه رمان تاج بلورین
من به دنیا آمدم که ملکه باشم، اما این انتخاب من نبود! من متفاوت بودم، من چیزی بیشتر از کالبدم بودم
و این جرم من بود. قاضی با قهر و غضب حکم داد! مرا یاغی خواندند، مرا از خویشتن راندند، دورم کردند!
من به حکم تن دادم! سر خم کردم و صدای شکستن تاج روی سرم گوش عالم را کر کرد.
تاج واقعی نبود، جواهر نشان نبود، من شایستهی این منصب نبودم!
قسمتی از رمان
-ختم جلسه رو اعلام میکنم. موفق باشین همگی. آب دهانم را قورت میدهم و نفس عمیقی میگیرم
به خیر گذشته بود نیلوفر بلند میشود و من پوشهی مقابلم را جمع میکنم. میخواستم به خانه بروم
در کارگاهم را باز کنم. عطر عود به جا مانده از شب قبل را به ریه بکشم چای دم کنم و بیوقفه خلق کنم.
نوک انگشتانم به خارش افتادهاند. باید میرفتم. گوشی و فایل را به دست میگیرم و تماس بیپاسخ شکیب کنجکاوم میکند.
-شما بمون خانوم! با من نیست مخاطبش من نبودم نمیتواند باشد. چرا باید سر بالا کنم؟
تعلل بیش از این مرا به ترسو بودن متهم میکرد و این از شخصیتم به دور بود. سر بالا میکنم و نگاهش مثل سیخ
داغی در چشمانم فرو میرود. نامحسوس آب دهانم را قورت میدهم و مکث نیلوفر را کنارم حس میکنم
اما توانایی اینکه حرکتی انجام دهم یا چیزی بگویم را ندارم. فضای سنگین اتاق از هر کسی غیر
از من و کیان کم کم خالی می شود و من هنوز سر جایم ننشستهام دستش را به اولین صندلی
ضلع سمت راست میز نشانه میرود و با ژست خاصی دعوت به آنجا نشستن میکند. عادی باش!
عادی تر رفتار کن! از صندلیام فاصله میگیرم و به سمت او میروم.
صدای تق تق کفشهایم، در اتاق به سکوت رفته، تنها صداییست که شنیده میشود.
آرام و با وقار قدم بر میدارم به او فرصت ارزیابی و به خودم فرصت بازیابی خونسردی ام
را میدهم. مینشینم و آرنجهایم را روی دستههای صندلی میگذارم و با خودکار درون دستم بازی میکنم چیزی نمیگویم.
استرس؟ دارم اما خودم را گم نمیکنم. توپ در زمین او بود! من تا فرصت دارم نگاهش میکنم.
نگاه کردنش را دوست دارم. یک حس خاصی دارم. انگار که دلتنگم.. یک دلتنگی مفرط.. شاید برای کیان..
قیمت46000
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان آرامی که من باشم pdf از missmasi با لینک مستقیم
دانلود رمان آرامی که من باشم pdf از missmasi با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلبدانلود رمان پارادوکس تلخ pdf از آریانا عاشوری زاده با لینک مستقیم
دانلود رمان پارادوکس تلخ pdf از آریانا عاشوری زاده با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلبدانلود رمان عشق ابدی pdf از نیکتا با لینک مستقیم
دانلود رمان عشق ابدی pdf از نیکتا با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان
ثبت نظر جدید