آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان آنلاین
خانه / عاشقانه / خون در آستین ماه
خون در آستین ماه
در حال انتشار

رمان خون در آستین ماه

نام رمان: خون در آستین ماه
ژانر: عاشقانه، اربابی
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: زهرا خزائی
صفحات: 323

خلاصه داستان:

"گاهی یک نگاه، ویران می‌کند تمام آنچه را که نسل‌ها ساخته‌اند..." تابان، وارث غرور و اصالت یک خاندان کهن دختری که نگاهش را به پسر شاه هم ارزانی نمی‌داشت، دل می‌بازد… اما نه به کسی که انتظار می‌رود.عشقی بی‌اجازه، تصمیمی بی‌پروا، و راهی که هر قدمش بهای سنگینی دارد. میان هیاهوی قدرت سایه‌های ساواک و سرگذشتی که تا اعماق خاندانش ریشه دارد، تابان‌می‌جنگد…برای عشقی که همه آن را اشتباه می‌دانند. روایتی پر التهاب از دلدادگی، تقابل و دختری که حاضر است برای یک دل، با تمام دنیا بجنگد...

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان خون در آستین ماه pdf از زهرا خزائی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،اربابی

خلاصه رمان خون در آستین ماه

“گاهی یک نگاه، ویران می‌کند تمام آنچه را که نسل‌ها ساخته‌اند…” تابان، وارث غرور و اصالت یک خاندان کهن

دختری که نگاهش را به پسر شاه هم ارزانی نمی‌داشت، دل می‌بازد… اما نه به کسی که انتظار می‌رود.

عشقی بی‌اجازه، تصمیمی بی‌پروا، و راهی که هر قدمش بهای سنگینی دارد. میان هیاهوی قدرت

سایه‌های ساواک و سرگذشتی که تا اعماق خاندانش ریشه دارد، تابان می‌جنگد…

برای عشقی که همه آن را اشتباه می‌دانند. روایتی پر التهاب از دلدادگی، تقابل

و دختری که حاضر است برای یک دل، با تمام دنیا بجنگد…

قسمتی از رمان

زمستان سال ١٣۵٠ — روستای َشفت، شمال ايران

باد سردی از درز پنجره های چوبی به درون اتاق میخزيد، و شعله ی نيمه جان

چراغ نفتی، مثل آهی بیصدا در گوشه ی اتاق، جان میداد.

– طلا خانم… چند بار بايد بگم حواست به نفت چراغ ها باشه؟

اگه بابا بياد و ببينه کاخ شده دخمه، کی قراره جواب بده؟ شما؟!

طلا خانم، پيرزن زحمتکش خانه، با دستان لرزانش بر صورتش کوبيد و

صدايی لرزان از گلويش بيرون آمد:

– خدا مرگم بده خانم جون… تو رو به خدا اينبار رو پيش ميرزا خان وساطت کنيد.

به جون بچم، اهالی کاخ از بس برای جشن تولد شما دويدن و زحمت کشيدن، از پا افتادن…

من سیاه بخت هم گفتم برن بخوابن، کی فکرش رو میکرد نفتمون تموم شده باشه؟؟

قربون قدم هاتون تابان خانم، اين يه بار رو چشم پوشی کنيد. خودم همين حالا

میرم پايين ده، يه کوزه نفت ميارم برای امشب.

به خدا نمیذارم ميرزا خان امشب پا توی اين تاريکی بذاره…

صدای پا که در راهرو طنين انداخت، هر دومون سرمون رو چرخونديم.

مادرم بود. مهرانه، با دستمالی که مثل تاج غم روی سرش بسته بود و چشم هايی خسته تر از شب.

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 625

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

ریکاوری

دانلود رمان ریکاوری pdf از سامان شکیبا با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

ایشکا

دانلود رمان ایشکا pdf از مهدیه خجسته با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دانلود رمان بهار هامون pdf از ساجده سوزنچی کاشانی

دانلود رمان بهار هامون pdf از ساجده سوزنچی کاشانی با لینک مستقیم…

ادامه مطلب

خانم جذاب

همتا دختر ساده ای که با مردی به نام حسام که دارای…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

آوای نمناک عشق

دانلود رمان آوای نمناک عشق pdf از نرگس رضایی با لینک مستقیم…

ادامه مطلب

دانلود رمان حس پایدار pdf از ف-کوئینی با لینک مستقیم

دانلود رمان حس پایدار pdf از ف-کوئینی با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و…

ادامه مطلب

دانلود رمان افسون سبز pdf با لینک مستقیم

دانلود رمان افسون سبز pdf از فری بانو با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دانلود رمان هرگز رهایم نکن pdf از یاسمین با لینک مستقیم

دانلود رمان هرگز رهایم نکن pdf از یاسمین با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.