در حال انتشار رمان رخساره
خلاصه داستان:
نگاهش را با لبخند از جایگاه عروس و داماد گرفت و دکمهٔ کت خوشدوخت و اسپرتش را بست. با دقت اطراف را از
نظر گذراند.همهچیز مرتب بود. بهقاعده و طبق اصول. بیخود نبود تکتک تاریخهای چندماه آیندهاش هم برای مراسم
عروسی رزرو شده بود.حالا تالار پذیراییاش حسابی اسم و رسم در کرده بود. تذکری به یکی از پیشخدمتها داد
و جلوتر رفت. امشب مراسم خاصی بود.برای عروسی خواهر دوست قدیمیاش حسابی سنگ تمام گذاشته بود.
همه چیز باید به نحو احسن انجام میشد.
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان رخساره pdf از هانی زند
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان رخساره
نگاهش را با لبخند از جایگاه عروس و داماد گرفت و دکمهٔ کت خوشدوخت و اسپرتش را بست. با دقت اطراف را از نظر گذراند.
همهچیز مرتب بود. بهقاعده و طبق اصول. بیخود نبود تکتک تاریخهای چندماه آیندهاش هم برای مراسم عروسی رزرو شده بود.
حالا تالار پذیراییاش حسابی اسم و رسم در کرده بود. تذکری به یکی از پیشخدمتها داد و جلوتر رفت. امشب مراسم خاصی بود.
برای عروسی خواهر دوست قدیمیاش حسابی سنگ تمام گذاشته بود. همه چیز باید به نحو احسن انجام میشد.
قسمتی از رمان
قدم که درون تالار گذاشت نقاب بی تفاوتیش را به چهره زده بود و حالا همان چاوش همیشه بود.
مغرور جدی بی اطلاع.. شاید حتی باید خودش را نگران دخترک گمشده توسلیها هم نشان میداد.
نگران ناموس گمشده رسول… سالن خالی را با قدم های بلند طی کرد و خودش را به قسمت ابتدایی باغ انداخت.
برای پیدا کردن رسول نیازی به چشم گرداندن نداشت. رسول نشسته بود روی اولین نیمکت باغ خالی… در هیاهوی باد…
با وضعی که اصلاً گفتن نداشت. کمرت کی خم شد رفیق؟ این را با خود گفت و به یاد کمر خم شده خودش افتاد.
اصلاً دوری این عروسک چشم آبی کمر ریز و درشت را خم میکرد
از همان جا صدا زد: رسول! مرد بی رمق سربالا گرفت. جواب نداده شانه هایش لرزید…
حال توسلی ها خوب نبود شبیه حال خودش که بعد از وقتی که ساره اش را از دست داده بود هیچ وقت خدا خوب نشده بود.
با این حال سر و شانه هایش را بالا گرفت. _فدای سرم! انگار که درون وجود پسرک
سر به زیر وثوق ها حتی ذرهای مهربانی هم به جا نمانده بود. قدم درون باغ گذاشت.
هوای خنک پوست یک پارچه آتشش را میسوزاند اما حتى خم به ابروهایش نبود امشب شب مرادش بود.
هیچ چیز نمیتوانست حال خوشش را از دل و دستش بیرون بکشد. چشمش که به چشم های خیس رسول افتاد …
قیمت46000
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دانلود رمان او شیرین است pdf از سوزان الیزابت فیلیپس
دانلود رمان او شیرین است pdf از سوزان الیزابت فیلیپس با لینک…
ادامه مطلبدیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان اشکالی داره خجالتیم pdf از Parmis81 با لینک مستقیم
دانلود رمان اشکالی داره خجالتیم pdf از Parmis81 با لینک مستقیم برای…
ادامه مطلبدانلود رمان خلوت نشین عشق pdf از لیلا عبدی با لینک مستقیم
دانلود رمان خلوت نشین عشق pdf از لیلا عبدی با لینک مستقیم…
ادامه مطلبدانلود رمان جسیکا دختر بند انگشتی pdf از بهار_رویا با لینک مستقیم
دانلود رمان جسیکا دختر بند انگشتی pdf از بهار و رویا با…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان (1)
ثبت نظر جدید
داستان زیبایی داشت.وتا آخر خواننده رو با خودش همراه می کرد. از خواندنش لذت بردم.ممنون