در حال انتشار رمان وحشی
خلاصه داستان:
دانلود رمان وحشی pdf از علی زیبایی با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF موضوع رمان عاشقانه خلاصه رمان وحشی جبار،پایش را روی رکاب مینی بوس گذاشت وزمزمه کرد 《خدایا گرمه!》 ازداخل مینی بوس،بوی گردوغباربه مشام می رسید.ردی روکش پارچه ای صندلی ها هم غبارنازکی نشسته بود.آفتاب که بی رحمانه می تابید،ازمیان شیشه […]
لینکهای دانلود کتاب
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان وحشی pdf از علی زیبایی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان عاشقانه
خلاصه رمان وحشی
جبار،پایش را روی رکاب مینی بوس گذاشت وزمزمه کرد 《خدایا گرمه!》
ازداخل مینی بوس،بوی گردوغباربه مشام می رسید.ردی روکش پارچه ای صندلی ها هم غبارنازکی نشسته
بود.آفتاب که بی رحمانه می تابید،ازمیان شیشه های لق شده و کثیف می گذشت وبرسطح خاکی کف آن می
نشست.بوی پشم گوسفندازجایی احساس می شد.جبارازروی فرمان لخت مینی بوس،لنگ کهنه و رنگ و رو رفته ای
رابرداشت.باآن پشت گردن خودراپاک کرد.زمزمه
کرد 《سوختم!》
درآسمان صاف وآبی رنگ،حتی یک تکه ابرهم دیده نمی شد.از جوب آب کنار خیابان،بوی تندی برمی خاست وبا
بوی دود و بوی تن عابران می آمیخت و فضاراسنگین می کرد. جبارخودش رابه درخت کنارخیابان رساند وزیر سایه آن
پناه گرفت.آن سو،مرد وزن میان سالی،وسط اسباب اثاثیهشان نشسته بودند.مرد،کلاه لبه دار خاک و روغن گرفته
ای به سرداشت وبه آهستگی سیگارمی کشید…
رمان پیشنهادی
دانلود رمان بیوه برادرم
دانلود رمان خون بس
قسمتی از رمان
فریاد زد.از ته دل.آنقدر بلند که حتی در خواب هم گوشهای خودش اذیت شد.فریاد زد.انگار خستگی سالها درد را
میخواست بیرون بریزد.وبعد…آرامش…گرمای دستهایی را دور خودش حس
کرد.دیواری محکم و گرم رویشی از حرارت از دستهایش بالا رفت و به صورتش رسید…ویک زمزمهی
آرامشبخش،مثل صدای زیبای امواج،مثل صدای نسیم در چمنزار،مثل پریدن گنجشکی روی شاخههای درخت…یک
نفر به آرامی اسم او را زمزمه میکرد
《آرام آرام 》
چشمهایش را باز کرد.چیزی ندید جز شبحی از یک تصویر گنگ.پلک زد.نفس کشید و به صدای زمزمهواری
که اسمش را تکرار میکرد،گوش داد. گرمای دستهای یوسف را دور خودش حس کرد.نفس
عمیقی کشید.
《چیزی نیس…چیزی نیس..من اینجام..》
رمان وحشی علی زیبایی
صدا،آرامش کرد.انگار هیچی نبود.گرمای دستهای یوسف روی موهای آرام را پر کرد.آرام چشمهایش رابست.از این
حجم از نزدیکی نترسید.برعکس همیشه.اکنون آرام بود.در گرمای دستانی که دورهاش کرده بودند.
لبخندزنان پرسید 《خواب دیدم؟》 یوسف زمزمه
کرد 《آره.》
《به صورتم که نگاه نکردی…خوابالود و زشتم.》
《نگاه کردم…خیلی همخوشگلی…》
دستهایش به آرامی دور آرام را رها کردند.موهای آرام
آشفته بود.صورتش خیس بود.گریه کردهبود.
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دانلود رمان چشم چوپان pdf از ساغر بانو با لینک مستقیم
دانلود رمان چشم چوپان pdf از ساغر بانو با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلبدانلود رمان عشق مبارز من pdf از مریم سالاری با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
دانلود رمان عشق مبارز من pdf از مریم سالاری با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلبدانلود رمان جانم میرود pdf از فاطمه امیری با لینک مستقیم
دانلود رمان جانم میرود pdf از فاطمه امیری با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلبدانلود رمان تو و من pdf از مریم اسماعیلی با لینک مستقیم
دانلود رمان تو و من pdf از مریم اسماعیلی با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلبدیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان بادیگارد عاشق pdf از MANO TO 7 با لینک مستقیم
دانلود رمان بادیگارد عاشق pdf از MANO TO 7 با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر…
ادامه مطلبدانلود رمان هزار و یک شب گناه من pdf از SARINA با لینک مستقیم
دانلود رمان هزار و یک شب گناه من pdf از SARINA با لینک…
ادامه مطلبدانلود رمان آتش افروز pdf از مهسا باقری با لینک مستقیم
دانلود رمان آتش افروز pdf از مهسا باقری با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان
ثبت نظر جدید