در حال انتشار رمان پیچک
خلاصه داستان:
آقای درخشانِ بزرگوار اگر اجازه بفرمایید این دو تا جوون برن سنگاشونو با هم وا بکنن..آدین بی اختیار لبخند بزرگ و مشتاقی زد که مادرش فیروزه،با چشم غرهای لبهاش را به هم دوخت.همین که توحیدِ درخشان دهان باز کرد صدای آیفون بلند شد.-اختیار داری جناب شهردار...اجازه مام دستِ شماست.
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان پیچک pdf از چاوان مقدم
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان پیچک
آقای درخشانِ بزرگوار اگر اجازه بفرمایید این دو تا جوون برن سنگاشونو با هم وا بکنن…
آذین،بیاختیار لبخند بزرگ و مشتاقی زد که مادرش فیروزه،با چشم غرهای لبهاش را به هم دوخت.
همین که توحیدِ درخشان دهان باز کرد صدای آیفون بلند شد.
-اختیار داری جناب شهردار…اجازه مام دستِ شماست.
قسمتی از رمان
فیروزه چادرش را زیر چانه محکم کرد و از جا بلند شد ببیند چه کسی میهمان ناخوانده شان شده.
با دیدن مرد رعنا و خوش چهره ای که هنوز سیاه خواهر جوان مرگش را به تن داشت به توحید و این
خواستگار ِی بد موقع لعنت فرستاد.
نگاهی به گل و شیرینی روی میز انداخت و با صدایی که از ته چاه در می امد توحید را فراخواند.
توحید با دیدن پیمان نیک زاد،رنگ از رخش پرید. او که بعد از چهلم پروانه به تهران بازگشته بود،در
کرمان چه می کرد؟!
قلبش شروع به بیتابی کرد ولی با حفظ ظاهر گفت:
-چیه فیروزه خانم؟!…درو وا کن بیاد تو دیگه!
فیروزه با صدایی که سعی میکرد از پچ پچ فراتر نرود گفت:
-با چه رویی تو روش نگاه کنم توحید؟…دو روز نشده پروانه رو خاک کردیم برداشتی خواستگار آوردی تو
این خونه!…پروانه رو منو تو بزرگ کردیم…کم از آذین بود؟
قیمت47000
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان چتر من باش pdf از نازی نجمی با لینک مستقیم
دانلود رمان چتر من باش pdf از نازی نجمی با لینک مستقیم برای…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان
ثبت نظر جدید