
دانلود رمان فایتر pdf از اکرم حسین زاده
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی،معمایی
خلاصه رمان فایتر
داستان کیان و لیلی که به خاطره اتفاقهایی مجبوری ازدواج موقت هم شدن اما مگر کیان میتونست از لیلی بگذره. کیانی که توی خشونت و سردی زبون زد بود حالا برای به دست آوردن دل لیلی یکشب …من فایتر که شرط میبستم عاشق نمیشم اما لیلی کاری باهام کرد..
قسمتی از رمان
مسیر تا هتل نگاهش روی تهران با شکل و شمائل جدیدش کشیده میشد به قدری تغییر کرده بود که در باور نمیگنجید. بدون شک اگر با ماشین شخصی بود نمیتوانست مسیر را پیدا کند.چشمانش را جمع کرد، ماشین شخصی!موبایل را برداشت وبا برقراری تماسی فقط گفت:
-سالم، کیانوشم، ماشین رو کی میتونم تحویل بگیرم؟
صدای پشت خطی نرمتر بود:
-سالم خوبین؟ خوش اومدین؟
زبانش فقط به یک ممنون چرخید و به تعاقبش گفت:
-در اسرع وقت میخوامش.
-بله حتماً! آماده است، آدرس بدین تا بفرستم براتون.
نفسی کشید و محکم جواب داد:
-پیام میدم بهتون.
-به محض رسیدن تماس میگیرن تا بیاید تحویل بگیرید.
اکی داد و برخاست، به سمت آینه ی قدی اتاق رفت. لحظاتی به چهرهی جدیدش چشم دوخت، دستش را میان موهای کوتاه شدهاش کشید و لبی کج کرد، خوشش نمی آمد چهره ی بیتکلف همیشگی اش تغییر کرده و حالت جدیتری به خود گرفته بود.
بیتعارف از اینکه موهای بلندش را پشت سر ببندد و سالها هیچ تغییری ندهد، بیشتر لذت میبرد!
نیشخندی به خود زد، اولین بار در طول عمر سی و پنج سالهاش بود که ریشی هم به صورت گذاشته بود، هر چند شیک و برازنده! یکچیزی نزدیک به پروفسوری و نه دقیقاً!! از هر چیز روتین و عادی و معمولی و عین همه بودن بدش میآمد. گامی عقبتر رفت و کل تیپش را از نظر گذراند و خطی هم بین دو ابرویش انداخت، برای نقشی که باید بازی میکرد خوب بود.
بیخیال کنکاش بیشتر، سراغ کیفش رفت و تبلت و پوشهی پالستیکی رابرداشت. یک بار دیگر همهی اطالعاتی را که داشت مرور کرد و کاغذها را روی تخت چید. کاغذی را برداشت و احتماالت ممکن را خواند و متفکر به آن نگریست.
تجربه نشان داده بود باید همیشه احتمالات ممکن یادداشت شود چون وقتی در جریان پرونده قرار میگرفت نوع روابط و گاه تغییرات گفتار و رفتار شخصیتها روی بخشی از واقعیت پرده میزد و حدسیات تحت الشعاع آن قرار میگرفت.
برنامه ی فردایش را با دقت در تبلت نوشت و برای چک نهایی پیام داد:



















