آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / بزرگسال / ساقی من باش
ساقی من باش
در حال انتشار

رمان ساقی من باش

نام رمان: ساقی من باش
ژانر: عاشقانه، بزرگسال
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: دوشیزه

خلاصه داستان:

کلید انداختم و در و باز کردم.. زیر چشمی نگاهی به سالن خالی انداختم.. انتظار داشتم مثل همیشه ببینمش که با شنیدن صدای کلید… جلوی در وایستاده و در حالی که سرش پایینه خوش آمد بگه… ولی نبود… با خودم گفتم حتما خوابش برده… دلم و خوش کردم که با دوتا سیلی جانانه از اونایی که رد چهاتا انگشت بلافاصله روش حک میشه از خواب بیدارش کنم… برای همین بلند صداش نکردم و آروم رفتم سمت اتاق خواب

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان ساقی من باش pdf از دوشیزه نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال

خلاصه رمان ساقی من باش

کلید انداختم و در و باز کردم.. زیر چشمی نگاهی به سالن خالی انداختم.. انتظار داشتم مثل همیشه ببینمش که با شنیدن صدای کلید… جلوی در وایستاده و در حالی که سرش پایینه خوش آمد بگه… ولی نبود… با خودم گفتم حتما خوابش برده… دلم و خوش کردم که با دوتا سیلی جانانه از اونایی که رد چهاتا انگشت بلافاصله روش حک میشه از خواب بیدارش کنم… برای همین بلند صداش نکردم و آروم رفتم سمت اتاق خواب…

قسمتی از رمان

تماس قطع شده بود و من هاج و واج مات فضای رو به روم بودم… نیما حالش بده؟؟؟ محاله… نیمای من قویه… کسی نمیتونه بلایی سرش بیاره… اینامیخوان رابطه مارو خراب کنن… ولی آخه بهم خوردن رابطه ما چه سودی براشون داره… یاد اسمی که گفت افتادم… ارباب پاشا… اسمش و شنیده بودم… حتی یه بارم تو یه مهمونی دیده بودمش… ارباب بود ولی نه به جذابیت و اقتدار نیما… همیشه به اعتبار نیما حسادت می کرد… چون انقدر با برده هاش بد رفتار می کرد که همه به یه ماه نکشیده از پیشش می رفتن…

اعتبارش بین دور و بریاش زیر سوال رفته بود. در حالی که همه نیما رو قبول داشتن… و حالا هم بالاخره زهرش و ریخت… بادستای لرزونم شماره نیمارو گرفتم… خدایا جواب بده… خدایا جواب بده… چشمامو بسته بودم و زیر لب دعا می کردم ولی هر بوق آزاد مثل ناقوس مرگ تو گوشم پخش میشد… تماس قطع شد و کاش همون موقع ضربان قلب منم قطع میشد… نیما هیچوقت تماس منو بی جواب نمی ذاشت… حتی وقتی سرش شلوغ بود برمی داشت و می گفت بعداً زنگ میزنم… گوشیم تو دستم لرزید…

اس ام اس بود… با فکر اینکه شاید نیما باشه سریع بازش کردم ولی همون مرده بود که یه آدرس برام فرستاده بود و زیرشم نوشته بود عجله کن… تردیدو کنار گذاشتم… دوییدم سمت اتاقم تا حاضر شم… چه اهمیتی داشت که نیما تاکید می کرد هیچوقت بی اجازه از خونه بیرون نرم و به طور قطع تنبیه سختی در انتظارم بود… من نگران نیما بودم و اون لحظه چیزی به جز دیدنش آرومم نمی کرد… حتی ! اگه احتمال این اتفاق یک درصدم باشه بازم ارزش داشت که بهش بها بدم… یه آژانس گرفتم و آدرسی که…

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 622

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

اینجا زنی نفس میکشد

دانلود رمان اینجا زنی نفس میکشد pdf از فاطمه رنجبر با لینک…

ادامه مطلب

دانلود رمان لذت هم آغوشیت pdf از ناشناس با لینک مستقیم

دانلود رمان لذت هم آغوشیت pdf از ناشناس  با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

مونتیگو

رمان مونتیگو به قلم سبا سالاری، داستان پسری به اسم اروند است…

ادامه مطلب

تهاتر

دانلود رمان تهاتر pdf از الهه محمدی با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

دانلود رمان از غرور تا جنون pdf از شبنم با لینک مستقیم

دانلود رمان از غرور تا جنون pdf از شبنم با لینک مستقیم…

ادامه مطلب

شب فیروزه ای

دانلود رمان شب فیروزه ای pdf الف صاد با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

جان آسای

دانلود رمان جان آسای pdf از منا امین سرشت با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دختر ماه منیر (جلد دوم)

دانلود رمان دختر ماه منیر (جلد دوم) pdf از آزیتا خیری با…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.