آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / عاشقانه / بگذار لیلی بمانم
بگذار لیلی بمانم
در حال انتشار

رمان بگذار لیلی بمانم

نام رمان: بگذار لیلی بمانم
ژانر: عاشقانه
نویسنده: شیوا نوری
صفحات: 2078

خلاصه داستان:

خیره به قوس گوشه ی لبش که از لبخند رضایتش ناشی میشد، دستی به منظور تشکر روی بازویش کشیدم و از کنارش گذشتم. دروغ است اگر بگویم ته دلم ملامتش نمیکردم. چهل و هشت سالش شده بود و اما از تجربه های خودش هم درس نمی گرفت. باز می خواست همان اشتباهی که سر من مرتکب شده بود را سر مهرداد هم تکرار کند. نه این که اصلا به او حق ندهم. نه! ازدواج مهرداد آرزوی خود من هم بود. اما مشروط به اینکه خودش بخواهد!

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان بگذار لیلی بمانم pdf از شیوا نوری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان بگذار لیلی بمانم

خیره به قوس گوشه ی لبش که از لبخند رضایتش ناشی میشد، دستی به منظور تشکر

روی بازویش کشیدم و از کنارش گذشتم. دروغ است اگر بگویم ته دلم ملامتش نمیکردم.

چهل و هشت سالش شده بود و اما از تجربه های خودش هم درس نمی گرفت.

باز می خواست همان اشتباهی که سر من مرتکب شده بود را سر مهرداد هم تکرار کند.

نه این که اصلا به او حق ندهم. نه! ازدواج مهرداد آرزوی خود من هم بود.

اما مشروط به اینکه خودش بخواهد!

قسمتی از رمان

– باز که صدای فین فینت میآد!

جوری که بشنود، با صدای بلند گفتم و کلافه شیر آب را بستم. اما او نه تنها سیل اشکهایش را قطع

نکرد؛ بلکه بی تفاوت به لحن معترض من، راحت تر و با صدا تراز قبل گریست! دو لیوانی که شسته بودم

را از آب چکان برداشتم و غمگین از آشپزخانه بیرون رفتم.

– تو رو خدا اِنقدر بی تابی نکن آرزو. داری دلمو ریش میکنی!

روی مبل مقابلش نشستم و لیوان ها را روی جلومبلی گذاشتم.

یکی از آن ها را نرم به طرفش سراندم و به جعبه ی پیتزایش اشاره کردم.
ُ
– به جای گریه کردن، شامتو بخور سرد نشه.

با حرص زانوانش را بیش تر توی شکمش فرو برد و چشم غره ای نثار جعبه ی پیتزا کرد. نمیدانم این

زانوی غم به آغوش کشیدنش دقیقاً چه چیزی را عوض میکرد! با حالی غریب و مغموم گفت:

– دارم تنها تر و بی َکس تر از همیشه میشم. اون وقت تو میگی بشینم و با خیال راحت لقمه های

پیتزامو بجوم؟ کوفت بخورم بهتره!

دمی که گرفته بودم را از راه بینی عمیقا بیرون رها کردم و ملتسمانه صدایش زدم

آرزو…

توی نگاهم براق شد و متضرع گفت:

چی؟آرزو و چی دنیا؟نباید ناراحت باشم؟

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 658

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

دلبر و وحشی

اولین باری که دیدمش،کشش وحشیانه ای بینمون ایجاد شد و خشکم زد.من…

ادامه مطلب

ابرهای صورتی

دانلود ابرهای صورتی pdf از تهمینه با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

به من نگاه کن

حسام یه پسر بیست و شش ساله س که توی یه خانواده…

ادامه مطلب

فصل یاس های سفید

دانلود رمان فصل یاس های سفید pdf از مهدیه سعدی با لینک…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

زخم روزمره

دانلود رمان زخم روزمره pdf از صبا معصومی با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دانلود رمان رویای گاومیش pdf از نگار ناجی با لینک مستقیم

دانلود رمان رویای گاومیش pdf از نگار ناجی با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

پادمیرا

دانلود رمان پادمیرا pdf از مبینا مهرآور با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

معشوقه جذاب ارباب

دانلود رمان معشوقه جذاب ارباب pdf  با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.