آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان آنلاین
خانه / اجتماعی / دلبر قرتی
دلبر قرتی
در حال انتشار

رمان دلبر قرتی

نام رمان: دلبر قرتی
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: لواشک
صفحات: 4586

خلاصه داستان:

حکایت زندگی دختری به اسم محیا است که برای مدتی مجبور میشود پیش عموی پدرش زندگی کند.در این مدت ناخواسته درگیر گذشته ی شوم پسرش غلام رضا می شود و....

IRT 51,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان دلبر قرتی pdf از لواشک نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی

خلاصه رمان دلبر قرتی

حکایت زندگی دختری به اسم محیا است که برای مدتی مجبور میشود پیش عموی پدرش زندگی کند.در این مدت ناخواسته درگیر گذشته ی شوم پسرش غلام رضا می شود و…..

قسمتی از متن رمان

غلام که تازه به خودش اومده بود، با اون قد بلند و لنگ‌های درازش دنبالم دوید و گفت: «صبر کن خانوم، چی کار می‌کنی؟» با اخم به سمتش برگشتم و جواب دادم: «می‌خوام به ولیت بگم چه پسر بدی داره. چرا سوتین منو از روی بند رخت برداشتی هان؟» یک تای ابرو بالا دادم و با خباثت لب زدم: «نکنه تو هم آره کلک؟!» باز هم سرخ شد. با تک سرفه‌ای گلوش رو صاف کرد و قبل از این که حرفی بزنه، عزیزخانوم پنجره رو باز کرد و گفت: «چی شده مادر؟» تا لب باز کردم که حرف بزنم، غلام سریع گفت: «هیچی عزیز.» عزیزخانوم متعجب نگاهی بهم انداخت و پرسید: «برای هیچی حیاطو گذاشتی رو سرت مادر؟» باز هم به محض لب باز کردن من، غلام گفت: «بچه‌ست دیگه عزیز.» عزیزخانوم «خدا شفات بده»ای گفت و پنجره رو بست. با اخم رو به غلام غریدم: «چرا نذاشتی حرفمو بزنم؟»

دستی به موهاش کشید و جواب داد: «خانوم محترم، این کارا چه معنی میده؟ خجالت بکش.» دهن‌کجی کردم و اداش رو درآوردم تا حرص بخوره. اما مرد عوضی دستش رو بالا برد و محکم روی گونه و قسمتی از لبم کوبید. انگشت اشاره‌ش رو تهدیدوار جلوی صورتم تکون داد و گفت: «حد خودتو بدون دختر جون.» حرفش رو زد و رفت. مات، در حالی که دستم روی گونه‌ام بود، به مسیر رفتنش خیره موندم. وقتی غلام موتور همسایه رو از خونه بیرون برد و در رو هم بست، تازه به خودم اومدم. عصبی، دندون‌هام رو از خشم محکم به هم فشردم و غریدم: «حالتو می‌گیرم. یه بلایی به سرت بیارم که مرغای زمین و آسمون به حالت گریه کنن.» عصبی بودم و دلم می‌خواست هرچه زودتر این سیلی رو تلافی کنم، اما می‌دونستم که باید راه بهتری جز سیلی زدن پیدا کنم. به اتاقم رفتم تا یه نقشه‌ی درست‌وحسابی بکشم.

درست از وقتی که من به این خونه اومدم و مستأجرشون شدم، این غلومی رو مخم بود و هست. آخه من دانشجوی ادبیات دانشگاه کاشانم و از شیراز اومدم. محل زندگیم زمین تا آسمون با این‌جا فرق داشت و همیشه می و ساغر و گل و بلبل به راه بود. اما این‌جا چی؟! یه غلومی که صبح تا شب گوشه‌ی حیاط موتور این و اون رو درست می‌کنه و حاج‌بابایی که پیش‌نماز مسجده. عزیزخانومم که از هفت روز هفته حداقل هشت روزش رو مجلس ختم انعام می‌گیره. خونه‌ی باصفایی دارن، یه حوض کاشی و کلی گل و گلدون. اما بازم وقتی من کمی صدای آهنگو می‌برم بالا، یا غلومی بهم اخم و تخم می‌کنه یا عزیزخانوم گیر می‌ده. حیف که مامانم اجازه نمی‌داد خوابگاه یا خونه‌ی مجردی بمونم، وگرنه از این‌جا می‌رفتم و ریخت نحس غلومی رو نمی‌دیدم. ورپریده چقدرم تو محل طرفدار داره، مردک چهل‌ساله‌ی پیر و ریشو!

نتیجه‌ی فکر کردنم شد یه عالمه فحش جدید که بار غلومی کردم و به این نتیجه رسیدم که حتماً باید بلایی سرش بیارم که آدم بشه و تلافی این‌همه مدت دربیاد. بعد از کلی فکر کردن به هیچ نتیجه‌ای نرسیدم. هوا کم‌کم تاریک شد و صدای اذان از گل‌دسته‌های مسجد محل بلند شد. عزیزخانوم و حاج‌بابا رفتن مسجد و من تنها موندم. برعکس اونا که خودشون رو با مسجد و دعا خفه کرده بودن، من فقط خدا رو قبول داشتم و بس! منتظر موندم تا اذان تموم بشه و بعد سراغ اسپیکرم رفتم و یه آهنگ شاد پلی کردم و جلوی آیینه شروع به قر دادن کردم. حسابی مشغول رقصیدن بودم که صدای در زدن اومد. وقتی دقت کردم، یکی به در اتاقم می‌زد. خونه‌ی حاج‌بابا یه خونه‌ی قدیمی بود. با همون تیشرت و شلوارک تنم در رو باز کردم. غلومی با اخم و سر به زیر پشت در ایستاده بود. بی‌حوصله پرسیدم: «فرمایش؟»

 

قیمت51000

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 445

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

دژخیم

دانلود رمان دژخیم pdf از ریحانه مهتاج با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

طوق اسارت

دختر یتیمی که اسیر یک مثلث عشقی می‌شود؛ یکی همبازی کودکی و…

ادامه مطلب

تاوان سکوت

من و نگار دوره کارشناسی رو با هم تو یه دانشگاه تموم…

ادامه مطلب

ماه خاکستری

من الین... تک دختر پادشاه هرویین ایران، ملقب به افعی هستم.. هر…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

زیبای عرب

امل که مادری ایرانی داشته و از زمان تولد در کویت زندگی…

ادامه مطلب

بهار زندگی من

رمان در مورد کیانوش ۳۲ سالست که به اجبار پدرش وقتی هفت…

ادامه مطلب

برسد به دست آهو

من آهو ام که با همه چیز راحتم جز عشق..عادل کیه؟ اونی…

ادامه مطلب

شیدای کافر

قلم از دستم افتاد.همه عشق را سفید می بینند ،دراین روايت به…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.