آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان آنلاین
خانه / عاشقانه / ارباب زاده
ارباب زاده
در حال انتشار

رمان ارباب زاده

نام رمان: ارباب زاده
ژانر: عاشقانه، ارباب رعیتی
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: مهتاب_ر
صفحات: 910

خلاصه داستان:

تفنگم و به دیوار تکیه دادم و بسته ی سیگارم و از توی کت شکار دراوردم:

-این خیلی بچه ست خانوم بزرگ حتی ۱۳ سالشم نیست اصلا پریود شده؟ میتونه بچه دار شه؟

بعدشم من زن دارم چطور میتونی هر روز این رعیتای پاپتی رو واسه من پیدا کنی ؟

خانوم بزرگ چارقدش مرتب کرد و با پوزخند گفت: -اون زن شهریت نازاست،اینو بفهم خسرو نمیتونه واست وارث به دنیا بیاره والا تا الان آورده بود

-خانوم بزرگ، دخالت توی زندگی منو تمومش کن سیگارم و آتیش زدم و به دختری نگاه کردم که خانوم بزرگ اورده بود.....

IRT 38,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان ارباب زاده از مهتاب_ر pdf

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،ارباب رعیتی

خلاصه رمان ارباب زاده

تفنگم و به دیوار تکیه دادم و بسته ی سیگارم و از توی کت شکار دراوردم:

-این خیلی بچه ست خانوم بزرگ حتی ۱۳ سالشم نیست اصلا پریود شده؟ میتونه بچه دار شه؟

بعدشم من زن دارم چطور میتونی هر روز این رعیتای پاپتی رو واسه من پیدا کنی ؟

خانوم بزرگ چارقدش مرتب کرد و با پوزخند گفت: -اون زن شهریت نازاست،اینو بفهم خسرو نمیتونه واست وارث به دنیا بیاره والا تا الان آورده بود

-خانوم بزرگ، دخالت توی زندگی منو تمومش کن سیگارم و آتیش زدم و به دختری نگاه کردم که خانوم بزرگ اورده بود…..

قسمتی از رمان

بعد از ظهر همون روز قرار بود برام خلعتی بیارن. لباس عروس و طلا و آیینه شمعدون که همه به سلیقه ی دختر بزرگه ی مش قربان

از شهر خریداری شده بود. انگار خیلی وقت پیش قول و قرار ها رو گذاشته بودن که همه چیز آماده بود. والا یه روزه که نمیشد.

اصلاً مگه رسم نبود که برای خرید عقد و عروسی خود عروس و ببرن؟ آخ… یادم نبود. من که عروس نبودم،

عروسک بودم و حق انتخاب نداشتم. خودشون میبریدن و میدوختن و تنم میکردن.

فقط من باید توی مراسم حضور میداشتم تا خاله زنکا حرف در نیارن که بگن عروس نخواه بود زن باباش به زور داد.

و بعد میرفتم برای شب زفاف. چه کلمه ی زشتی، شب زفاف. بیشتر شبیه شب اول قبر بود. باید برام مراسم ترحیم میگرفتن.

وقتی روژان اومد یکم ته دلم گرم شد.تنها آدمی یود که توی اون شرایط دیدنش لبخند روی لبم می آورد.

اون بهترین دوستم بود. همیشه کتاباش و میداد درس بخونم و هوام رو خیلی داشت.

مادرشم همین طور. کنارم که نشست دست یخ زده م رو گرفت و گفت: افتاب ،یه چیز بپرسم راستش و میگی؟

سرم رو که به علامت آره تکون دادم با بغض پرسید: از اینکه زن مش قربون بشی خوشحالی؟

پوزخندی زدم و با بیچارگی گفتم: ن…ظر… خو…خودت چی…چیه؟ بغضش رو قورت داد و گفت: آفتاب…فرار کن چرا موندی؟

نمیفهمی دارن میدنت به یه پیرمرد؟ نمیفهمی داری بدبخت میشی؟ مگه نمیخواستی درس بخونی دکتر شی؟

پس چی شد؟ مگه خالت شهر نیست؟ برو پیش اون.

مامانم گفت اینا رو بهت بگم. اون خیلی واست گریه کرد میگفت دیشب خواب مامانت و دیده همش نگرانت بود.

 

فایل کامل و بدون حذفیات

 

قیمت38000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.6 / 5. تعداد رای : 155

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

تو مال منی دلربا

باله زندگیم بود، اما بعد از مجروح شدن، این رویا محو شد.…

ادامه مطلب

اجبار زیبا

دانلود رمان اجبار زیبا pdf از محدثه کاظمی با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

رسم دلتنگی

دانلود رمان رسم دلتنگی pdf از فاطمه سالاری با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دکمه و گناه

دانلود رمان دکمه و گناه جلد پنجم pdf از پنلوپه اسکای با لینک…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

عشق پنهون

دانلود رمان عاشق پنهون pdf از سراب م. با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

بی تو میگیره نفسم

صدای قیژ مانندی من را از آن رویای واقعی که خیلی از…

ادامه مطلب

دانلود رمان کوه درد pdf از آیدا بسطامی با لینک مستقیم

دانلود رمان کوه درد pdf از آیدا بسطامی با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر…

ادامه مطلب

دانلود رمان بالی برای پریدن pdf از S.Shahbazi با لینک مستقیم

دانلود رمان بالی برای پریدن pdf از S.Shahbazi با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.