در حال انتشار رمان دلبر کوچک
خلاصه داستان:
عشق،عشق است. نه اختیاریست و نه اجباری. نه میشود بر سر اختیار کسی را انتخاب کرد و عاشق شد. نه میشود بر سر اجبار کسی را انتخاب کرد و عاشق کرد. عشق،عشق است. نه شروع دارد و نه پایان. نه میشود در زمان شروع آن را در تقویمی مشخص کرد. نه میشود در زمان پایان آن را در تقویمی مشخص کرد. و عشق هچیگاه: برای افسانه ها نیست. برای داستان ها نیست. برای آدم های بزرگ نیست. گاهی در گوشه ای،در خلوتی،در نگاهی،در صدایی، قلبی میلرزد برای قلبی دیگر و شروع میشود سرنوشت عاشقانه ای که نه میدانند از کجا شروع شد و نه میدانند به کجاها ادامه دارد… .
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان دلبر کوچک pdf از زهرا پورخوانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان دلبر کوچک
عشق،عشق است. نه اختیاریست و نه اجباری. نه میشود بر سر اختیار کسی را انتخاب کرد و عاشق شد. نه میشود بر سر اجبار کسی را انتخاب کرد و عاشق کرد. عشق،عشق است. نه شروع دارد و نه پایان. نه میشود در زمان شروع آن را در تقویمی مشخص کرد.نه میشود در زمان پایان آن را در تقویمی مشخص کرد. و عشق هچیگاه: برای افسانه ها نیست. برای داستان ها نیست.برای آدم های بزرگ نیست. گاهی در گوشه ای،در خلوتی،در نگاهی،در صدایی، قلبی میلرزد برای قلبی دیگر و شروع میشود سرنوشت عاشقانه ایکه نه میدانند از کجا شروع شد و نه میدانند به کجاها ادامه دارد… .
رمان های پیشنهادی:
دانلود رمان دلبر حاجی
دانلود رمان حجله اجباری
قسمتی از رمان
همه دورمون جمع شده و پچ پچ میکردن حرفش منو بد سوزونده بود قلبم و خرد کرده بود ،سروان دستشو و گذاشت روی شونه اردلان خان و گفت پدر و مادرشون چندسالی میشه ،مردن ، فقط همین یه برادرو داره دستم و گذاشتم روی صورتم و هق هق هام توی سکوت مرگ بار سالن پاسگاه پیچید#امیرارسلان روی قبر مامان و شستم و بقیه آب رو روی پارچه ی مشکی قبر سامیار ریختم.زیاد با سامیار صمیمی نبودم ولی خب هر چی بود بردارم بود از گوشت و خونم بودهیچ وقت نمیخواستم خم به ابروش بیاد چه برسه از دست بدمش.آدم دعوایی نبود نمیدونم چرا با اون پسره نیما دعواش شد به گفته ی پسره بحثشون شد واون اومد بهش حمله کنه که نیما حولش داد و سر سامیار خورد به سنگ و درجا مرگ مغزی شد. از فردای تشیع جنازه بود که نازگل می اومد جلوی عمارت وساعتها گریه و زاری و التماس میکرد تا بابا از خونه برادرش بگذره بابا بهش توجه ای نمیکردتا اینکه توی چهارمین روز به یکی از خدمه ها گفت که نازگل و بیارن بالا
قیمت46000
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان کژال pdf از آرتمیس ماکانی با لینک مستقیم
دانلود رمان کژال pdf از آرتمیس ماکانی با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان (9)
ثبت نظر جدید
عالیه کی فصل سومش میاد
سلام مرسی از سایت و رمان های قشنگتون
قشنگ بود
واقعا چقدر باگ 😑 اخه بیبی ۵۵ ساله شوهرش مرده بعد پدر پسره میگه من اومدم خونه پدرم ک برادرم مرده بود امیر ارسلان به دنیا اومده بود اینجوری امیر باید حداقل ۶۰ سالش باشه ، این فقط یه مشکل کوچیکش بود ، اصلا نمیخوام وارد بچگونه بودن مدل داستان بشم ، کاش حداقل همش از زبون دختره بود میگفتم ۱۵ سالشه
سلام میشه رمان خانم جذاب رو هم بزارید
عالی بود لطفا ادامه رمان هم بزارید
سلام خسته نباشید من میخوام از نویسنده این رمان و رمانهای دیگه سوال کنم چرا تو بیشتر رمان ها که می نویسند مرده زن دوم میگیرد و جریان های عاشقانه دارن و زن اول یا بد اخلاقه یا زن خرابی هسته
فضولی نکن
همیشه هم رمانا اینجوری نیستن مثل رمان درچشم من طلوع کن که در عین قشنگی رمان شخصیت خانم رمان برای بار دوم ازدواج کرد و شخصیت اقای رمان کسی بود که از زنها فراری بود