در حال انتشار رمان عروس قشقایی
خلاصه داستان:
نجلا دختر ۱۲ ساله ایه که نشون کرده ی یانای پسری از تبار قشقایی ها میشه اما تو یه حادثه یانای تصادف میکنه و طبق رسم و رسوم نجلا رو به عقد پسر دوم خونواده درمیارن. دمیر که دل خوشی از نجلا نداره سالها از نجلا و خونواده اش دور میشه و به تهران میره و نجلا رو بین مشکلات و سختی ها رها میکنه حالا که نجلا ۲۰ سالش شده پدر دمیر ازش میخواد به خونه برگرده اما دمیر نقشه ی دیگه ای میچینه تا از شر زنی که ازش متنفره خلاص بشه.
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان عروس قشقایی pdf از مریم ثروت
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،هیجانی،بزرگسال
خلاصه رمان عروس قشقایی
نجلا دختر ۱۲ ساله ایه که نشون کرده ی یانای پسری از تبار قشقایی ها میشه اما تو یه حادثه یانای تصادف میکنه و
طبق رسم و رسوم نجلا رو به عقد پسر دوم خونواده درمیارن. دمیر که دل خوشی از نجلا نداره
سالها از نجلا و خونواده اش دور میشه و به تهران میره و نجلا رو بین مشکلات و
سختی ها رها میکنه حالا که نجلا ۲۰ سالش شده پدر دمیر ازش میخواد به خونه برگرده
اما دمیر نقشه ی دیگه ای میچینه تا از شر زنی که ازش متنفره خلاص بشه.
قسمتی از رمان
“دمیر” بیحوصله داشتم میون کانالهای ماهواره میچرخیدم. که در با تک زنگی باز شد و
فرهاد با دست پر پا به خونه گذاشت و با پا در رو پشت سرش بست.
کیف دستیش رو دم در گذاشت و همونجور که پلاستیک خریدها دستش بود پا به سالن گذاشت و بدون مقدمه پرسید:
چته باز؟ اخمات توهمه نفسی گرفتم. _همون بحث همیشگی. و چشمام رو مالیدم خدایا کم آوردم دیگه تمومش کن.
فرهاد سری تکون داد و با بستهها به آشپزخونه رفت. بیحرف وسائل رو جابه جا کرد و بعد هم لباس عوض کرد و
به سرویس رفت. فرهاد شریک کاریم بود که با هم فروشگاه پوشاک بچگانه رو تو بازار تهران باز کرده بودیم
پسر خوبی بود که به مدتی هم خونه شده بودیم. اما حالا هر کدوم خونه و زندگی خودمون رو داشتیم.
فرهاد خوب میدونست ادمیم که به خودم نمیرسم و هر از چند گاهی بهم سر میزد
و برای خونه وسائل میآورد.پسر ارومی بود که همیشه سرش به کار خودش گرم بود و کاری به کارم نداشت.
صدای باز کردن شیر آب رو شنیدم همونجور که دست و صورتش رو میشست با صدای نیمه بلند گفت:
والا من جای سارا بودم میرفتم و پشت سرمم نگاه نمیکردم. پیمونه صبرم سر ریز شده بود و
دیگه کشش بحث با فرهاد رو نداشتم. قاطی کردم و صدام بالا رفت: ارواح خاک امواتت تو دیگه نمک رو زخمم نپاش.
اصلا خبر داری من تو چه منجلابی دست و پا میزنم؟ به خدا دیگه نمیکشم، از این طرف آقام، از این طرف سارا.
فرهاد دست و رو شسته بیرون اومد و همونجور که صورتش رو با حوله خشک میکرد گفت:
خب خودت نمیخوای حرف بزنی رفیق. من هزار بار بهت گفتم دردت چیه، چرا مثل آدم خواستگاری زنت نمیری؟
لام تا کام حرف نزدی. سر به مبل تکیه دادم و دست روی سرم گذاشتم. _میترسم فکرای ناجور کنی.
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
نیمه عاشق ترم را باد برد
مسعودحکمت مرد زخم خورده ای که عشق جوانیش درست روز نامزدیشون اون…
ادامه مطلببهشت من تهران
دانلود رمان بهشت من تهران pdf از فاطمه محمودی با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلبدیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان خوابگاه pdf از محدثه رجبی سیف آبادی با لینک مستقیم
دانلود رمان خوابگاه pdf از محدثه رجبی سیف آبادی با لینک مستقیم…
ادامه مطلبدانلود رمان زرد پاییزی pdf از بهناز گرگانی با لینک مستقیم
دانلود رمان زرد پاییزی pdf از بهناز گرگانی با لینک مستقیم برای…
ادامه مطلبدانلود رمان وارونگی pdf از ه.ن با لینک مستقیم
دانلود رمان وارونگی pdf از ه.ن با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر…
ادامه مطلبدانلود رمان سنگدل pdf از س.شب با لینک مستقیم
دانلود رمان سنگدل pdf از س.شب با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF نویسنده…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان (1)
ثبت نظر جدید
فصل دوم عروس قشقایی رو میخوام