
دانلود رمان غوغا pdf از آذر اول
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،اختلاف سنی
خلاصه رمان غوغا
غوغا دختری که شاید سنش کم باشه ولی اتفاق های زندگی، این دختر و از درون زیر و رو کرده.
دختری که پناهی نداشت، نبود مادر تو زندگیش، نامادری فتنه، پدری که از پدر بودن حتی اسمشم خراب کرده.
غوغا زندگیش شبیه اسمش میشد اگه فتاح نبود ولی بود، بود و شد پناهش امنیتش ، عشقش آبروش حامی و
عزیزِ قلبش مردی که خودش کم زخم نخورده بود…. بار غم خیانتی که دید بی وفایی هایی
که از زندگی مشترک قبلی دید، ولی مرد بودن خودش و حفظ کرد و برای غوغا مردونگی خرج کرد…
قسمتی از رمان
– دوماد فرار کرده… غیبش زده حاجی
از پشت آن در بسته صدای هیاهو به گوش می رسید.
پشت پنجره می ایستم و تماشا می کنم آن بلوای به راه افتاده را..
– خدا ازت نگذره که آبرو برامون نذاشتی.. مفت خورِ بی خاصیت
راضیه مشت به سینه اش می کوبید.
– خبرت و بیارن الهی.. حالا جواب مردم و چی بدم.. خدا ذلیلت کنه حمید رضا
هر کسی از یکطرف حرفی می زد و نمک به زخم راضیه می پاشید.
– خب چیه مگه..! لابد دلش نخواسته زورکی زن بگیره راضیه خانوم.. نفرین نکن بچه رو
بچه..؟!
به آن پسرک قد دراز و لاغر مردنی می گفت..؟!
صداها هر لحظه بلندتر می شد و کسی نبود تا این قائله را ختم به خیر کند..
زهره از آن سمت حیاط می دود و مقابل راضیه می ایستد.
– چخبرته آبجی..! صدات هفت تا کوچه اونورتر و برداشته.. آروم باش
راضیه اشکش می چکد.
رخت سیاه بر تنش زار می زند.
– چجوری آروم باشم زهره… تکلیف خون شوهرم چی پس..! بگذرم ازش..
بذارم حق و ناحق بشه.. نه.. من از خون حاج عباس نمی گذرم..
– خیله خب.. حالا یکم آروم باش.. الان سکته می کنی ها
راضیه دستش را به سینه اش می فشارد.
– کاش بمیرم و راحت شم ابجی.. خدا لعنتت کنه بچه
چه کسی را لعنت می کند نمی فهمم..!
پسر فراری خودش یا برادر شیر پاک نخورده ی من را..!
قیمت48000



















