در حال انتشار رمان قایم موشک
خلاصه داستان:
امیر سلطانی! سلطانِ همه امیرای بالفطرهس! توی جمع خانواده پسر پیغمبره و توی خلوت یه ملحدیه که دومی نداره. از بدو تولد و آغاز خلقت با دخترعمهش دیارا کارد و پنیر بودن و از قضا پدر امیر خان هِرِّش میگیره دیارا رو واسه تک پسر شاخ شمشادش بگیره! این وسط التماسای امیر به دیارا واسه به هم زدن خواستگاری فایده نداره و دیارا خانم از این فرصت استفاده میکنه تا انتقام همه کلکلای بچگیشونو با این ازدواج صوری از امیر بگیره. زندگیشون رسما با تام و جری فرق نداره پر از کلکل و خنده و کرم ریزی...
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان قایم موشک pdf از بهار محمدی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،طنز،کلکلی
خلاصه رمان قایم موشک
امیر سلطانی! سلطانِ همه امیرای بالفطرهس! توی جمع خانواده پسر پیغمبره و توی خلوت یه ملحدیه که دومی نداره.
از بدو تولد و آغاز خلقت با دخترعمهش دیارا کارد و پنیر بودن و از قضا پدر امیر خان هِرِّش میگیره دیارا رو
واسه تک پسر شاخ شمشادش بگیره! این وسط التماسای امیر به دیارا واسه به هم زدن خواستگاری فایده نداره
و دیارا خانم از این فرصت استفاده میکنه تا انتقام همه کلکلای بچگیشونو با این ازدواج صوری
از امیر بگیره. زندگیشون رسما با تام و جری فرق نداره پر از کلکل و خنده و کرم ریزی…
قسمتی از رمان
سمت شیرینی فروشی به راه میافتم تا کیک تولد دیارا رو بگیرم. (دیارا) از زمین و زمان عاصیم. دوست دارم با امیر آشتی کنم
ولی به علت بیشعوری بیش از حدش تصمیم گرفتم خودم رو جدی بگیرم. هی دیارا خانوم دیارا خانوم بارم میکرد و
این خودش اوج حرص خوردن امیر رو میرسوند. موبایلم زنگ میخوره. اسم فاطیما درشت روی صفحه چراغ میزنه.
نفسم رو کلفه بیرون میفرستم. دوست دارم فاطیما رو بگیرم از ریشه موهاش آویزون کنم.
دختره ی رو مخ! تلفن رو جواب میدم. – بله؟ با هیجان میگه: – ما دم دریم دیارا. دودل میپرسم:
– مجید هم هست؟ با مکث کوتاهی جواب میده: – آره؛ من اصرار کردم، اونم اومد.
دوست دارم بگم هم تو هم مجید جفتتون غلط کردین. مجید چه دنده پهنی داشت که
بعد از اون کتکی که از امیر خورده بود دراز دراز همراه جمع اومده بود خونهمون.
– الان در رو باز میکنم. این که امیر نیست
و من میخوام در رو روی این قوم الظالمین باز کنم یکم خوف ناکه؛ اما خب مجبورم خودمو محکم بگیرم.
جناب تهی از شعور وقتی گفتم بچه ها میخوان بیان مثل کوه پشتمو خالی کرد و از خونه رفت.
نگاهی توی آینه به خودم میندازم. بلوز تنگ آستین بلند یقه اسکی مشکی با شلوار چرم ستش پوشیدم.
گردنبند و گوشواره کارتیه هم دورم انداختم و موهام رو دم اسبی پشتم بستم.
خط چشم پهنم با ریملی که به مژههام زدم، جلوه چشمم رو دو چندان کرده. رژ لب سرخ مخملیم هم خوب روی لبام نشسته.
با رضایت از تیپم لبخند استرسی روی لبم میآرم. فاطیما سوز و چشم کور کن باشه ایشالا! قبل از اینکه در رو باز کنم زیر لب میگم: –
من نمیدونم چه رفاقت و رفت و آمدیه که نه اونا چشم منو دارن نه من چشم دیدن اونا رو. و بعد در رو با لبخند تصنعی باز میکنم. –
سلام. خیلی خوش آمدید! با دیدن جعبه شیرینی توی دست فاطیما و گفتن همزمان همهشون
– تولدت مبارک! تازه یادم میافته که امروز تولدمه.
قیمت44000
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان ویناسه pdf از امیدرضا پاکطینت با لینک مستقیم
دانلود رمان ویناسه pdf از امیدرضا پاکطینت با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلبدانلود رمان تقاص دل pdf با لینک مستقیم
دانلود رمان تقاص دل pdf از ش80 با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلبدانلود رمان نفرین نقره ای pdf از Rengiari با لینک مستقیم
دانلود رمان نفرین نقره ای pdf از Rengiari با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان (1)
ثبت نظر جدید
عاااااااالی ، بالاخره بعد از مدت ها یه رمان فوق العاده خواندم کاش مثل این بازم بود همه ی رمانا تازگی ها خیلی چرت و کلیشه ای شدن ولی این موضوعش تازه و اصلا کلیشه ای نبود