
دانلود رمان لبخند انار pdf از هوشنگ مرادی کرمانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
آقای حشمت که راه رفتنش مشکل داشت و پا درد امانش را بریده بود به سختی خودش را رساند پشت میکروفون و گفت :- ضمن سلام خدمت همکلاسی ها و هم دوره ای های خودم که نمی دانید بعد از 30 سال وقتی چهره شما را می بینم چه حالی میشوم.انگار همه ی شما را گریم کرده اند و خودم هم همینجور شده ام ولی چون هر روز خودم را میبینم حالیم نیست پس…
قسمتی از متن رمان
مرد بلند قد میانه سال با موهای جو گندمی دست هایش را پیش آورده بود و آنها را به جماعت نشان می داد:
باور کنید هنوز کف دستهایم می سوزد بعد از سی و چهار سال هنوز سوزش ضربه ترکه هایش را به کف دست و پاهایم حس
میکنم. اما امروز هر چه دارم از او دارم امشب می خواهیم از او حرف بزنیم و مثل آن سال ها به کودکی و نوجوانی برگردیم. نه فقط
با حرف بلکه با گوشت و پوستمان آن دوران را زنده کنیم. اول البته حرف و دست آخر عمل امشب تعدادی از شاگردانش و
معلمینی که با او همکاری می کرده اند و همین طور مش عبدالله خدمت گزار مهربان مدرسه که سی سال در کنار او بود اینجا هستند.
اینجا جمع شده ایم تا یاد و خاطره آن مرد بزرگ را گرامی بداریم.
روانش شاد که نظم و… نه نه بگذاریم هر کس حرف دلش را بزند و من قبلاً چیزی نگفته باشم. امشب شب صحبت از مرحوم
آقای دباغ است. فقط خواستم نمونه ای از محبت های این مرد بزرگ را نشان بدهم نوبت اول را می دهیم به آقای دکتر مهرآوا، که هر چه
دلشان می خواهد بگویند البته خلاصه و جمع و جور…



















