آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان آنلاین
خانه / بزرگسال / سایه اجبار
سایه اجبار
در حال انتشار

رمان سایه اجبار

نام رمان: سایه اجبار
ژانر: عاشقانه، بزرگسال
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: شیدا شفق
صفحات: 299

خلاصه داستان:

النا وقتی می فهمه ایلیا سر عاشق کردن و دوست شدن با اون همراه همکلاسی های دانشگاهش شرط بسته همه چیزو در گذشته رها می کنه و سعی می کنه دیگه هرگز ایلیا را رو نبینه اما بی خبر از اینکه درست 5 سال بعد قراره ایلیا زیر سایه ی اجبار دوباره وارد زندگی اون بشه..‌. اونم به عنوان نامزدش!

IRT 46,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان سایه اجبار pdf از شیدا شفق

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،کلکلی،سنتی

خلاصه رمان سایه اجبار

النا وقتی می فهمه ایلیا سر عاشق کردن و دوست شدن با اون همراه همکلاسی های دانشگاهش شرط بسته

همه چیزو در گذشته رها می کنه و سعی می کنه دیگه هرگز ایلیا را رو نبینه اما بی خبر از اینکه

درست 5 سال بعد قراره ایلیا زیر سایه ی اجبار دوباره وارد زندگی اون بشه..‌. اونم به عنوان نامزدش!

قسمتی از رمان

با صدای زنگ موبایلم سریعا به خود آمدم و یاد جلسه ام افتادم، یک دقیقه از آن نیم ساعت گذشته بود.

سریعا سر و وضعم را مرتب کردم و به سمت اتاق جلسه رفتم و میان راه موبایلم را که پیوسته

زنگ می خورد خاموش کردم، وقتی وارد دفتر شدم همه نشسته بودند ولی هنوز صحبت ها شروع نشده بود…

با یک ببخشید کوتاه روی صندلی خودم جا گرفتم و همان لحظه جلسه ی دو ساعته مان شروع شد…

در پایان جلسه از خستگی احساس می کردم دلم می خواهد همانجا دراز کشیده و بخوابم!

مام مدت حواسم به صحبت ها بود و حتی گاهی خودم صحبت می کردم ولی دو ساعت، زیاد بود..

بعضی ها که بدون خجالت بلند خمیازه کشیده و بدن هایشان را کش و قوس می‌دادند.

از جایم برخاستم که موبایلم از جیبم روی زمین افتاد و به عبارتی دل و روده اش بیرون ریخت

سریعا خم شدم و جمع اش کردم و تکه هایش را سرهم کردم.

خدا خدا کردم تا روشن شود. شد!!! با خوشحالی به محافظ اسکرین آن که شکسته بود نگاه کردم

بخیر گذشته بود که با دیدن تماس از دست رفته از ایلیا خوشحالی ام دود شد و رفت هوا…

سریعا باهاش تماس گرفتم که انگار روی موبایلش خوابیده بود: ـ سلام.. زنگ زده بودی!

_می خواستی فردا روشن می کردی اون لامصب رو..(صدایش گله مند بود)

ـ سرجلسه بودم ایلیا جان.. وارد اتاقم شدم در را پشت سرم بستم..

 

قیمت46000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 341

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

سایه های مست

دانلود رمان سایه های مست pdf فاطمه اصغری با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

سروان مدبر

این داستان روایت‌گر تقابل سروان ویهان مدبر با باند فروش و توزیع…

ادامه مطلب

آویوتیک

دختری که به خاطر گذشته سیاه و تلخش توسط خانواده‌اش طرد می‌شه،…

ادامه مطلب

حس بی کسی

دانلود رمان حس بی کسی pdf از نیلوفر عسکری با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

دانلود رمان ملودی زندگی من pdf از آرام با لینک مستقیم

دانلود رمان ملودی زندگی من pdf از آرام با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دانلود رمان ماه چهره pdf از شیما اسماعیلی با لینک مستقیم

دانلود رمان ماه چهره pdf از شیما اسماعیلی با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دانلود رمان ذهن بیمار دل عاشق pdf از مهدیه احمدی با لینک مستقیم

دانلود رمان ذهن بیمار دل عاشق pdf از مهدیه احمدی با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

قلب نصفه و نیمه

دانلود رمان قلب نصفه و نیمه kosari22 pdf با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.