در حال انتشار رمان مرا به جرم عاشقی حد مرگ زدند
خلاصه داستان:
درد شلاق و زجر بیآبرویی وقتی کنار هم باشه میتونه بمب اتم بشه و دنیا رو خراب کنه اما نه واسه امیرعباس ما که مردونه پای زینب میایسته و ازش رودست میخوره… زینب دختر آزاد و شر و شیطونی که با اومدن امیرعباس مذهبی به محله اشون دچار تضاد و حس های جدیدی میشه. و بخاطر اینکه به چشمش بیاد دست به بازی خطرناکی میزنه…. بازی با آبروی امیرعباس…
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان مرا به جرم عاشقی حد مرگ زدند pdf از صدیقه بهروان فر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،انتقامی،هیجانی
خلاصه رمان مرا به جرم عاشقی حد مرگ زدند
درد شلاق و زجر بیآبرویی وقتی کنار هم باشه میتونه بمب اتم بشه و دنیا رو خراب کنه اما نه واسه امیرعباس ما
که مردونه پای زینب میایسته و ازش رودست میخوره… زینب دختر آزاد و شر و شیطونی که با اومدن امیرعباس مذهبی
به محله اشون دچار تضاد و حس های جدیدی میشه. و بخاطر اینکه به چشمش بیاد دست به بازی خطرناکی میزنه….
بازی با آبروی امیرعباس…
قسمتی از متن رمان
چشمان خیس زینب، سر پایین افتادهاش و درماندگی چهرهی سمانه خانم، ناچارش کرد این را بگوید.
سمانه خانم هراسان شد. بند کرده بود به چادرش و هی آن را بالا میکشید. – نه پسرم. زینب باید پیش خودم باشه.
تنها که نمیتونم بذارمش. زن بیچاره کم مانده بود گریهاش بگیرد. امیرعباس جلو رفت و در عقب اتومبیل مهدیار را باز کرد.
– بیا بشین زینب جان، اینجوری سرما میخوری. زینب نگاهش نکرد و تنها سر تکان داد و دو دستش را روی چرخهای ویلچر گذاشت.
بدجنسی بود اما لحظهای ایستاد تا ببیند دخترک تخس قرار است چطور صندلیاش را حرکت دهد.
زینب که تقلایی کرد و نتوانست جابجا شود، نگاه پر گلایهاش باز بالا آمد.زود خودش را به پشت سر او رساند و
دستههای ویلچر را گرفت. زمان خوبی را برای سر به سر گذاشتن انتخاب نکرده بود. مطمئنا او در این لحظه
که برادرش او را نمیخواست و مادرش هم هیچ کار از دستش برنمیآمد، حال خوشی نداشت.
ویلچر را که کنار اتومبیل رساند، جلو آمد تا کمکش کند.
زینب اما بدون توجه به او و دست دراز شدهاش، با کمک دستگیرهی داخل اتومبیل ایستاد و خودش را بالا کشید.
میمرد هم از او کمک نمیگرفت. خجالت نمیکشید! ایستاده بود کنار تا از نتوانستن او لذت ببرد!
بینیاش را بالا کشید و رو برگرداند. هیچ دلش نمیخواست امیرعباس یا حسین شاهد اشکهایش باشند.
از حسین عجیب نبود اما از امیرعباس واقعا توقع نداشت، حداقل حالا که هم از نظر روحی داغان بود و هم از نظر جسمی!
پتو را روی تن او مرتب کرد و کمی خم شد…
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دانلود رمان حسرت با تو بودن pdf از مهسا.پ با لینک مستقیم
دانلود رمان حسرت با تو بودن pdf از مهسا.پ با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلبدانلود رمان چتر من باش pdf از نازی نجمی با لینک مستقیم
دانلود رمان چتر من باش pdf از نازی نجمی با لینک مستقیم برای…
ادامه مطلبدانلود رمان چشمان تو عشق من pdf از midnight girl با لینک مستقیم
دانلود رمان چشمان تو عشق من pdf از midnight girl با لینک…
ادامه مطلبدانلود رمان کانی pdf از حدیثه نادی با لینک مستقیم
دانلود رمان کانی pdf از حدیثه نادی با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان
ثبت نظر جدید