در حال انتشار رمان رهایش نمیکنم
خلاصه داستان:
دختری که تو سن پانزده سالگی پدرش رو تو معدن از دست میده و به همراه مادر و مادربزرگش زندگی میکنه..نفس تو سن نوزده سالگی عاشق پسرخان میشه؛ ولی..مقاومت میکنه چون فکر میکنه عاشق پسر قاتل باباش ارسلان شده! اما حکم دل کاری میکنه کم بیاره و دل ببازه!..تو همین دلباختگیها معشوقه سابق ارسلان میاد ایران و کارهایی میکنه؛ که به نفع زندگی ارسلان نیست.چه چیزی مانع رسیدن ارسلان و نفس به همدیگه میشه؟!پریا معشوقه سابق ارسلان، چه کاری انجام میده،که به نفع زندگی ارسلان نیست...
لینکهای دانلود کتاب
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان رهایش نمیکنم pdf از فاطمه مرادی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،غمگین
خلاصه رمان رهایش نمیکنم
دختری که تو سن پانزده سالگی پدرش رو تو معدن از دست میده و به همراه مادر و مادربزرگش زندگی میکنه..نفس تو سن نوزده سالگی عاشق پسرخان میشه؛ ولی..مقاومت میکنه چون فکر میکنه عاشق پسر قاتل باباش ارسلان شده! اما حکم دل کاری میکنه کم بیاره و دل ببازه!..تو همین دلباختگیها معشوقه سابق ارسلان میاد ایران و کارهایی میکنه؛ که به نفع زندگی ارسلان نیست.چه چیزی مانع رسیدن ارسلان و نفس به همدیگه میشه؟!پریا معشوقه سابق ارسلان، چه کاری انجام میده،که به نفع زندگی ارسلان نیست…
قسمتی از متن رمان
شیشه های ماشین دودی بود؛ ولی مطمئن بودم عموجان خودمه..عین دیوانه ها دستم رو تو هوا تکون میدادم و عر-عر زنان میخندیدم.اما ماشین تند-تند چراغ میداد که رد بشم.داد زدم:- نازنکن عموجونم، من که میدونم اون محیای ورپریده بهت یادمیده ناز کنی.در ماشین باز شد که چشمم رو سردادم سمت پایین.وا عمو سعید از این کتونی های خر که نمیپوشه.پس نگاهم رو سر دادم سمت بالا و یه قدم رفتم عقب و گفتم:- یا غریب الغربا این کیه؟سرم انداختم پایین و زمزمه کردم « به خشکی شانس » که یهو
با صداش پریدم:- هی دختر مگه مغزت عیب کرده که راه رو بستی؟ میزدم..بهت میمردی جواب چند نفر رو باید میدادم؟لب گزیدم ک عر زد:- کری مگه؟اخم هام تو هم رفت، هرچقدرم که کارم اشتباه بود؛ ولی حق..نداشت بهم اهانت کنه. سرم رو بالا گرفتم و گفتم
نظرات خوانندگان