آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان آنلاین
خانه / درام / ارباب تاریک عمارت
ارباب تاریک عمارت
در حال انتشار

رمان ارباب تاریک عمارت

نام رمان: ارباب تاریک عمارت
ژانر: عاشقانه، درام، مافیایی
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: فاطمه.ف
صفحات: 177

خلاصه داستان:

هوژین دختری که زاده ی کردستانه و به شکل مخوف و مرموزی پدر و مادرش رو از دست میده و با مادربزرگش به تهران سفر می‌کنه حالا هوژین داستان ما برای کار وارد یه عمارت باشکوه میشه...

IRT 30,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان ارباب تاریک عمارت pdf از فاطمه.ف

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،درام،مافیایی

خلاصه رمان ارباب تاریک عمارت 

هوژین دختری که زاده ی کردستانه و به شکل مخوف و مرموزی پدر و مادرش رو از دست میده و با مادربزرگش به تهران سفر می‌کنه حالا هوژین داستان ما برای کار وارد یه عمارت باشکوه میشه…

قسمتی از متن رمان

وای این چه کاری بود که این پسره‌ی احمق کرد انگاری عقلشو از دست داده نکنه واقعا راجب من بد فکر کرده یا فکر می‌کنه منم مثل دخترای دورشم که راحت به دستشون میاره و نیازهاشو برطرف می‌کنن. ولی من اون مدل دختری نیستم که بخوام نجابت خودمو بخاطر پول و قیافه بفروشم. از این به بعد باید فقط ازش دوری کنم نباید حتی باهاش حرف بزنم این آدم خیلی داره از حدش فراتر میره باید بفهمه حد و مرز خودشو با من حفظ کنه. حدود یک هفته از اون ماجرا گذشته بود سعی می‌کردم خیلی توی دید آقا قرار نگیرم و اونم مثل سابق نبود و دیگه بجز دستور دادن هیچ حرف خاصی بهم نمی‌زد توی این مدت من دوستی به خوبی مهتاب پیدا کرده بودم که خیلی جاها کمکم می‌کرد و رابطم با آرش (برادرِ آقا) صمیمی‌تر شده بود. همه کاری برای خوشحال کردن من انجام می‌داد، برام از هر دری حرف می‌زد از خاطرات بیمارهاش و بیمارستان تا کودکیش و سلیقه‌هاش… رفتاراش خیلی با آقا متفاوت بود آرش بشدت پسر مهربون و بانمکی بود و خیلی هوامو داشت.

احساس می‌کردم توی این عمارت کذایی تنها کسی که منجی من شده بود آرش بود. آخه چرا باید دوتا برادر آنقدر باهم متفاوت باشن انگار آقا تو این مدت یه غمی توی چهرش بود ولی دلیلش رو نمی‌دونستم دیگه مثل سابق نبود صبح می‌رفت سرکار و تا شب نمیومد وقتی هم میومد مستقیم به اتاقش می‌رفت منم تمام تلاشم رو می‌کردم که توی دیدش زیاد قرار نگیرم. -هوژین امشب آقا خواستن شام رو توی اتاق خودشون صرف کنن سریع این سینی رو ببر اتاقشون. با اینکه دوست نداشتم برم ولی چون خدمتکار شخصیش بودم مجبور بودم پس سینی رو از دست مریم خانم گرفتم و به سمت پله‌ها رفتم. وقتی به جلوی در اتاقش رسیدم سینی رو توی دست دیگم گرفتم و با اون یکی دستم در زدم که با جمله بیا تو درو باز کردم. زیر نگاه‌های خیرش وسیله‌ها رو چیدم و خواستم از اتاق خارج بشم که گفت: مگه من اجازه رفتن بهت دادم؟ عقب گرد کردم و بهش بعد یه مدت خیره شدم.. چقدر شکسته‌تر شده بود تو این زمان کم؛ یعنی چه اتفاقی براش افتاده بود؟

 

قیمت30000

 

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 569

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

حس پنهان چکاوک

دانلود رمان حس پنهان چکاوک pdf از ا_اصغرزاده با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

اختلال سوگ

دانلود رمان اختلال سوگ pdf از فاطمه جعفری با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

بر دل نشسته

نفس، دختر زیبایی که بخاطر ترسِ از دست دادن و جدایی، از…

ادامه مطلب

آدم آهنی و شاپرک

داستان پرستار خوشگل و مجردی که عاشق همکار پزشک خودش میشه که…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

جاده سنتو

نبات دانشجوی روانشناسی هست که برای پایان نامه اش باید با شهریار…

ادامه مطلب

چون آب در آبگینه

عشق و علاقه ی تندر به لیلی بر هیچکس پوشیده نیست. اما…

ادامه مطلب

ژیکان

او خواهان آزادیست آزادی در خندیدن دویدن‌ زیر لب آهنگ خواندن و…

ادامه مطلب

رویای نقره ای

ماتیاس، آخرین اُمگای مذکرِ باقیمانده، هر روز قرص های مهارکننده میخوره تا…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.