در حال انتشار رمان بازیچه شیرین
خلاصه داستان:
با عصبانیت وارد سالن پذیرایی شد. در خانه را بهشدت بههم کوبید و کولهپشتیاش را روی صندلی پرت کرد. با همان حالت توی کاناپه خزید و لبانش را طبق عادت همیشگی جوید. بازوانش را در هم گره زده و با خشم به نقطهی نامعلومی خیره شد. مادر در آشپزخانه مشغول آماده کردن غذا بود که با شنیدن صدای کوبش در ناخوداگاه تکانی خورد و بهسمت پذیرایی دوید. با دیدن چهرهی اخمو و شیرین دخترش بیاختیار لبخندی زد و بهآرامی گفت:- علیک سالم خانوم خانوما. خسته نباشی!شیرین بیتوجه به او هنوز مشغول گزیدن لبهایش بود که مادر پفی کشیده و بعد صدایش را کمی بلندتر کرد:- باز چی شده؟! شیرین! نگو که باز با علی حرفت شده!بر عکس دفعهی قبل، با پرشی ناگهانی از جا جهید و با صدایی که به فریاد میرسید گفت...
لینکهای دانلود کتاب
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان بازیچه شیرین pdf از م_م_ر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان بازیچه شیرین
با عصبانیت وارد سالن پذیرایی شد. در خانه را بهشدت بههم کوبید و کولهپشتیاش را روی صندلی پرت کرد. با همان حالت توی کاناپه خزید و لبانش را طبق عادت همیشگی جوید. بازوانش را در هم گره زده و با خشم به نقطهی نامعلومی خیره شد. مادر در آشپزخانه مشغول آماده کردن غذا بود که با شنیدن صدای کوبش در ناخوداگاه تکانی خورد و بهسمت پذیرایی دوید. با دیدن چهرهی اخمو و شیرین دخترش بیاختیار لبخندی زد و بهآرامی گفت:
– علیک سالم خانوم خانوما. خسته نباشی!شیرین بیتوجه به او هنوز مشغول گزیدن لبهایش بود که مادر پفی کشیده و بعد صدایش را کمی بلندتر کرد:- باز چی شده؟! شیرین! نگو که باز با علی حرفت شده!بر عکس دفعهی قبل، با پرشی ناگهانی از جا جهید و با صدایی که به فریاد میرسید گفت…
قسمتی از متن رمان
شیرین بی توجه به او هنوز مشغول گزیدن لبهایش بود که مادر پفی کشیده و بعد صدایش را کمی بلندتر کرد:
– باز چی شده؟! شیرین! نگو که باز با علی حرفت شده!
بر عکس دفعه ی قبل با پرشی ناگهانی از جا جهید و با صدایی که به فریاد میرسید گفت:
– مامانننن تو رو به هر کی می پرستی به این پسره بگو دست از سر من برداره! اگه این جوری پیش بره یک کاری دست جفتمون
می دم ها! مادر به سمتش آمد و با گرفتن دستش او را به آرامی به روی
کاناپه نشاند. خودش هم کنارش نشست و با آرامش لبخند زد: – مثل دخترای خوب! آروم و با ادب بگو چی شده؟
از رفتار با محبت مادر کمی شرمنده شد. زیر چشمی به او نگاهی انداخت و این بار به آهستگی پاسخ داد:
نظرات خوانندگان