در حال انتشار رمان آن درخت بی شاخ و برگ
خلاصه داستان:
یک دختر تنوع طلب،با کلی آرزوهای دور و دراز! دختری که فقط خودش و خوش! همیشه ای خدا هم بی خیال است انگار نه انگار که اتفاقی افتاد!یا اصلا چه شد... نه متوجه چیزی می شود نه دوست دارد که کسی پا بر تک تک علایقش بگذارد...خودخواه و مغرور و کمی در معنا کردن حرفی گیج است و منگ!او در هر لحظه در پی پیچاندن پدرش است تا که به همراه دوستانش سفری یا تفریحی برود..که در آخر پد ر سخت گیر و کنجکاوش مچش را در هر دفعه گرفته...حال اتفاقی با دوستانش در دانشگاه برنامه ای یک سفر پر از هیجانی را کشیده است که آخر هفته به اتفاق دوستانش به آن هیجانی و پر از عشق و حال بروند که پدرش مچش را می گید و مانع از این سفر می شود ولی دختر ساکت نمی ماند و......»
لینکهای دانلود کتاب
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان آن درخت بی شاخ و برگ pdf از زهرا عبدی (دلربا)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،معمایی،هیجانی
خلاصه رمان آن درخت بی شاخ و برگ
یک دختر تنوع طلب،با کلی آرزوهای دور و دراز! دختری که فقط خودش و خوش!
همیشه ای خدا هم بی خیال است انگار نه انگار که اتفاقی افتاد!یا اصلا چه شد…
نه متوجه چیزی می شود نه دوست دارد که کسی پا بر تک تک علایقش بگذارد…
خودخواه و مغرور و کمی در معنا کردن حرفی گیج است و منگ!
او در هر لحظه در پی پیچاندن پدرش است تا که به همراه دوستانش سفری یا تفریحی برود..
که در آخر پد ر سخت گیر و کنجکاوش مچش را در هر دفعه گرفته…
حال اتفاقی با دوستانش در دانشگاه برنامه ای یک سفر پر از هیجانی را کشیده است
که آخر هفته به اتفاق دوستانش به آن هیجانی و پر از عشق و حال بروند
که پدرش مچش را می گید و مانع از این سفر می شود
ولی دختر ساکت نمی ماند و……»
قسمتی از رمان
با غرور لب زدم:هر کی نیاد امل!!
مونیکا متعجب گفت:یکی باید پدرت و جمع کنه….
احسان:حالا کجا بریم؟
چشم غره نثار مونیکا کرد و برگشت سمت احسان.
شمال!
کیارش:جای خوبیه.
کاراش:باید تمام ضرر و زیان این سفر رو به جون بخریم.
آوینا موهایش را با ناز کناری زد و لب زد:چه ضرر و زیاانی آخه؟
قراره بهممون کلی خوش بگذره….
کیارش:خوش گذشتن که بعله هست ولی باید احتیاط کنیم برای رفت و برگشت این سفر..
احسان:آخر هفته قراره با چه شرایطی بریم؟
کیارش:منظورت ماشین و غذا و …..
احسان پرید میان صحبت کیارش و کوتاه گفت:آره دقیقا منظورم همین.
اون هم تا آخر هفته مشخص می شه نیازی نیست خودت و نگران کنی تو فقط بگو میایی یا نه؟
کیارش خنده ای کرد و احسان لب زد:چرا که نه..مخصوصا اگه تو هم ،تو این سفر باشی
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان تمیس pdf از فرزانه شفیع پور با لینک مستقیم
دانلود رمان تمیس pdf از فرزانه شفیع پور با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلبدانلود رمان زن دیوانه pdf از ماهی رضایی با لینک مستقیم
دانلود رمان زن دیوانه pdf از ماهی رضایی با لینک مستقیم برای اندروید و…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان