آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / عاشقانه / از یادم مبر
از یادم مبر
در حال انتشار

رمان از یادم مبر

نام رمان: از یادم مبر
ژانر: عاشقانه، روانشناختی، خانوادگی
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: آیلار سبحانی
صفحات: 959

خلاصه داستان:

نهال، دختری ۲۸ ساله، تنها در خانه‌ای کوچک زندگی می‌کند و صاحب یک کتاب‌فروشی دنج و دوست‌داشتنی

است. اما گذشته‌ای که پشت سر گذاشته، هنوز رهایش نکرده و روی آینده‌اش سایه انداخته. اختلالی که با آن

درگیر است، روی تصمیم‌هایش تأثیر می‌گذارد و او را از هر نزدیکی مردد می‌کند..

IRT 45,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان از یادم مبر pdf از آیلار سبحانی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،روانشناختی،خانوادگی

خلاصه رمان از یادم مبر

نهال، دختری ۲۸ ساله، تنها در خانه‌ای کوچک زندگی می‌کند و صاحب یک کتاب‌فروشی دنج و دوست‌داشتنی است.

اما گذشته‌ای که پشت سر گذاشته، هنوز رهایش نکرده و روی آینده‌اش سایه انداخته.

اختلالی که با آن درگیر است، روی تصمیم‌هایش تأثیر می‌گذارد و او را از هر نزدیکی مردد می‌کند…

قسمتی از رمان

همانطور که خیره به رود بودم تهمتن دستان کیکی‌اش را به شلوارش مالید تا خرده کیک‌های چسبیده به دستش به پایین بریزد و تمیزش کند.

دلم نمی‌خواست این لحظه‌ی شیرین را اینجوری تمام کنم. -تهمتن؟ با شنیدن صدایم خیره به من شد: بله خاله؟

آهی کشیدم و سرش را نوازش کردم. -من امروز آخرین روزی بود که اینجا بودم فردا برمی‌گردم شهر به خونم.

ابروهایش بالا پرید با پشت استینش لب‌هایش را پاک کرد: ما هم باید امشب برگردیم، بابا و مامانم فردا باید برن سرکار.

این بار من متعجب شدم: مگه شما اینجا زندگی نمی‌کنید؟ خندید و با گفتن آدرس حدودی خانه‌شان، متوجه شدم که تقریبا نزدیک مغازه من

بود خانه‌شان. لبخند عمیقی زدم: پس می‌تونم ببینمت چون خونتون نزدیک مغازه‌ی منه. متعجب پرسید: مگه تو مغازه داری خاله؟

سری تکان دادم و با خنده لپش را کشیدم: آره عزیزم یک کتابفروشی کوچیک دارم.

چشم‌هایش برق زد: وای کتابفروشی، من عاشق کتاب داستانم خاله. خرده کیک‌های روی شلوارش را با دست تکاندم.

-پس آدرس مغازم رو برات می‌نویسم و با پدر یا مادرت بیا برات یه جایزه خوب کنار می‌ذارم.

ذوق زده صدایش را بالا برد: ایول خاله عاليه حتما میام. از داخل کیف کمریم کاغذ کوچکی در آوردم و

با خودکار آدرس مغازه‌ام را برایش نوشتم: بگیر، گمش نکنی. سرش را به چپ و راست تکان داد: نه نه تو

جیبم گذاشتمش. همانطور که ظرف خالی را جمع می‌کردم و داخل ساک می‌گذاشتم خوبه‌ای زمزمه کردم.

او بی‌قرار و هیجان زده بلند شد و به لبه‌ی رودخانه رفت. -میگم خاله تا حالا دوست داشتی توی درخت زندگی کنی؟

 

قیمت45000

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4.7 / 5. تعداد رای : 246

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

سیزده هشتاد و نه

دانلود رمان سیزده هشتاد و نه pdf از حدیثه اسماعیلی با لینک…

ادامه مطلب

دلبر کوچک وحشی

برادر نازگل مردی رو میکشه حالا پدر مقتول به یه شرط اجازه…

ادامه مطلب

شاه دزد دلربا

دانلود رمان شاه دزد دلربا pdf از فاطمه غلامی با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

اسیر استاد

سوفیا دختری که توی یه دانشگاه دانشجوعه و شیطنت های خودش و…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

زخم

دانلود رمان زخم pdf از زهرا با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

دانلود رمان گلی در شوره زار pdf از نسرین ثامنی با لینک مستقیم

دانلود رمان گلی در شوره زار pdf از نسرین ثامنی با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دانلود رمان مهر و مهتاب pdf از نگین حمزه لو با لینک مستقیم

دانلود رمان مهر و مهتاب pdf از نگین حمزه لو با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر…

ادامه مطلب

دانلود رمان مهتاب pdf از samane_taromi با لینک مستقیم

دانلود رمان مهتاب pdf از samane_taromi با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.