آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان آنلاین
خانه / بزرگسال / خلافکار متجاوز
خلافکار متجاوز
در حال انتشار

رمان خلافکار متجاوز

نام رمان: خلافکار متجاوز
ژانر: عاشقانه، بزرگسال
وضعیت: در حال انتشار
تعداد قسمت: 0 قسمت
رده سنی: +۱۵ سال
فرمت: آنلاین / PDF
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: زهرا
صفحات: 488

خلاصه داستان:

با بغض نالیدم _من دیگه دوستت ندارم فهمیدنش چرا انقدر سخته برات؟ سه سال به پات موندم که یکم تغییر کنی اما هیچ تغییری نکردی .. وضعتو ببین!... پشت هم بهم دروغ میگی، تو یه قاتلی! زیرلب غرید _نکنه بخاطر اون دکتر عوضی داری منو میپیچونی؟ همون سگ صفتی که پنج بار اومد خواستگاریت جواب رد شنید ولی ولت نمیکنه! نکنه با اون میپری؟ بخاطر اون داری منو رد میکنی؟ با گریه گفتم _آرمان به خودت بیا .. داری چیکار میکنی؟! بس کن داری میترسونیم!

IRT 51,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان خلافکار متجاوز pdf از زهرا نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،بزرگسال

خلاصه رمان خلافکار متجاوز

با بغض نالیدم:من دیگه دوستت ندارم فهمیدنش چرا انقدر سخته برات؟ سه سال به پات موندم که یکم تغییر کنی اما هیچ تغییری نکردی .. وضعتو ببین!… پشت هم بهم دروغ میگی، تو یه قاتلی!

زیرلب غرید _نکنه بخاطر اون دکتر عوضی داری منو میپیچونی؟همون سگ صفتی که پنج بار اومد خواستگاریت جواب رد شنید ولی ولت نمیکنه!

نکنه با اون میپری؟ بخاطر اون داری منو رد میکنی؟ با گریه گفتم

_آرمان به خودت بیا .. داری چیکار میکنی؟! بس کن داری میترسونیم!

قسمتی از رمان

صدای چرخش کلید رو حس کردم. بغض کرده دستی به صورتم کشیدم و یواش یواش به سمت در رفتم.

دستگیره رو پایین بالا کردم اما قفل بود. هراسون به سمت پنجره رفتم.

از پنجره بزرگ اتاق به بیرون نگاه کردم. این عمارت رو مثل کف دستم میشناختم.

فاصله ی خیلی کمی با زمین داشت. به راحتی میتونستم از پنجره برم..

از تو کمد یه هودی سفیدرنگ بیرون کشیدم. لباس خوابم رو با هودی عوض کردم

کلاه هودی رو روی سرم گذاشتم و شلواری از تو کشو برداشتم.

شلوارو هم پام کردم و پنجره رو باز کردم به سختی از پنجره پایین پریدم.

چهار تا نگهبان جلوی در عمارت ایستاده بودند.

سعی کردم عادی رفتار کنم، مثل همیشه.. به سمت در رفتم هر چهارتاشون با دیدنم سلام دادن.

لبخند مصنوعی زدم و خواستم از در خارج بشم که سلیمان، اونی که از همه هیکلی تر بود جلوم ایستاد و گفت

_خانم متاسفیم، آقا گفتن اجازه ندارید عمارت رو ترک کنید. اخمی کردم و گفتم:

_از سر راهم بکش کنار. سرش رو پایین انداخت و گفت:

_بهتره برگردید به داخل عمارت. عصبی پوزخندی زدم و با جدیت گفتم:

_شوخیت گرفته؟ تو روی من وایمیسی؟

 

قیمت51000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 772

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

دچار

دانلود رمان دچار pdf از رها فرهمند با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

محکوم به تن تو

در یک شب، زندگی هدیه خدمتکار کم‌سن و ریز نقش تالار شایگان…

ادامه مطلب

بوی نا

دانلود رمان بوی نا pdf از ماندانا معینی با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

معرکه ماه

دکتر ماهورا کرامت ، استاد دانشگاه و  طراح دکوراسیون داخلی به تهدید…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

دانلود رمان منم اون مترسکی که pdf از yashgin_ 110 لینک مستقیم

دانلود رمان منم اون مترسکی که pdf از yashgin_ 110 لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

ماه شب تارم

ترانه با فرار از دست نامزد سابقش که مردی وحشیه، پرستار بچه…

ادامه مطلب

دانلود رمان توهمی عاشقانه pdf از مریم پریزاد با لینک مستقیم

دانلود رمان توهمی عاشقانه pdf از مریم پریزاد با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دلوین

هلما دختری جسور و زرنگ که عکس‌های محرمانه‌ی اصیل‌زاده‌ی بزرگ شـهر ”…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.