
دانلود رمان خورشید زمستون pdf از ماهور ابوالفتحی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان :عاشقانه
خلاصه رمان خورشید زمستون
دیدیم در اون جشن عروسی، داماد با زنی ده سال از خودش بزرگتر فرار کرد.
خورشیدِ بیچاره مونده و پسرِ اون زن، که دنبالِ مقصر میگرده و میدونه خورشید دیوارِ کوتاهِ این ماجراست…
آره، زمستونا که برف سنگین میباره و سوز سرد میپیچه تو هوا، وقتی نور کمجانِ خورشید میافتد رو دیوار، چه حسی داره؟
گرم و نرم و آرام. فکر میکنم دلیلش اینه که خورشید تو همون لحظه
هر چه را که نیاز داری بهت میده برای همین دلچسب و جانیبخش است…
چون این خورشید است، خورشیدِ زمستان!
قسمتی از رمان
به کسی نمیگی ها! همین مونده یکی بفمه یه پیرمرده هشتاد ساله با نوه و نتیجه عاشقم شده و اومده خواستگاریم.
خندهام گرفت خودشم خندید با صدای کوبیدن استاد روی میز سکوت کردیم و دیگه حرفی نزدیم…
به سرعت روی تردمیل میدویدم… با صدای زنگ گوشیم از حرکت ایستادم و
گوشیم رو برداشتم و نگاهی به نام مخاطب انداختم… ناشناس بود…
تماس رو برقرار کردم و گوشی و گذاشتم کنار گوشم و سلام کردم –
سلام خوشگله! داشتی چیکار میکردی نفس نفس میزنی؟ – شما؟ – حالا آشنا میشیم! عجله نکن!
سکوت کردم و منتظر ادامه حرفش شدم ببینم کیه و چه منظوری از تماسش داره دید سکوت کردم ادامه داد:
چرا حرف نمیزنی عزیزم؟ دوباره حرفم و تکرار کردم تا خودش و معرفی کنه – شما؟
– خیلی دلت میخواد بدونی کی هستم نه؟ عجله… با همین جمله اولش متوجه شدم هیچ قصدی جز مزاحمت نداره…
حتی نذاشتم بخواد ادامه بده قبل از اینکه جملهاش رو کامل کنه تماس و قطع کردم و
تا خواستم گوشی و بذارم کنار بلافاصله دوباره زنگ خورد… نگاهی انداختم…
از همون شماره بود… رد تماس دادم و گوشی رو گذاشتم کنار و دوباره مشغول ورزش شدم…
قیمت49000



















