آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان بانوی اهورا pdf از محبوبه حبیبی
مشخصات رمان
  • نام رمان
    بانوی اهورا
  • ژانر
    عاشقانه،مافیایی،بزرگسال
  • نویسنده
    محبوبه حبیبی
  • صفحات
    536
خلاصه رمان

حنا دختری که برای انتقام خون خواهر دو قلوش وارد باند قاچاق دختر میشه تا انتقامش از رئیس اون باند که اسمش اهورا گذاشته بگیره تو اون باند لقب بانوی اهورا رو میگیره....اما درست زمانیکه به اهورا نزدیک میشه میفهمه که...

دانلود رمان بانوی اهورا pdf از محبوبه حبیبی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،مافیایی،بزرگسال

خلاصه رمان بانوی اهورا

حنا دختری که برای انتقام خون خواهر دو قلوش وارد باند قاچاق دختر میشه تا انتقامش از رئیس اون باند که اسمش اهورا گذاشته بگیره تو اون باند لقب بانوی اهورا رو میگیره….اما درست زمانیکه به اهورا نزدیک میشه میفهمه که…

قسمتی از متن رمان

آدامسو از کیفم در آوردم و انداختم تو دهنم و شروع کردم به جوییدن و باد کردن، صدای پاشنه کفشام کل عمارت رو برداشته بود همه خدمه ها برام سر خم کرده بودن. پله ها رو بالا رفتم بدون در زدن وارد اتاق کارش شدم. _مگه در طویله ست که اینجوری…. با دیدنم حرفشو قطع کرد و از جاش بلند شد: _عه سلام بانو جان، خوش آمدید من فکر کردم خدمه ست شرمنده بابت اون لحن حرف زدنم. اخمی بهش کردم و بدون اینکه جوابشو بدم سمت میز کارش رفتم و روش نشستم.

تا حیدر سیستم رو وصل کنه و با اهورا حرف بزنم. اهورایی که معلوم نبود زن یا مرد. با تغییر صدا با مهره های اصلی باندش صحبت می کرد و به هیچ احدی اعتماد نداشت. منی که سه ساله دارم تو اینجا کار میکنم هزار بار شک کرد و امتحانم کرد ولی من حواسم جمع بود تا بعد سه سال جون کندن برسم به اینجایی که هستم. از هزار جور کثافتی عبور کردم تا شدم یه مهره طلایی تا شدم بانو! حیدر تماس رو برقرار کرد بعد چند بوق صدای تغییر یافتش پیچید: _الو.

آدامسمو از دهنم در آوردم خودم رو کشیدم جلو و شروع به حرف زدن کردم. _سلام ارباب حال شما؟ _سلام چخبر؟ _ارباب امشب همون مهمونی که می خواستید ساعت نه شب خونه باغ سیروس. _خوبه، آماده ای؟ _بله ارباب فقط هدف کیه برم تو کارش؟ _پسر کوچیکش. اسمش رادینه بچه ساله انقدر نعشش کن تا همه چیو بهت لو بده مخصوصا جای توله هاشو. اوکی؟ قهقهه ای زد و منم همراه باهاش خندیدم. _چشم شما جوون بخواه. _هر چی فهمیدی بعد مهمونی یه راست میای و بهم خبر میدی…

 

قیمت33000

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 439

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین