
دانلود رمان دچارت نیستم pdf از سمیرا ایرتوند
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان دچارت نیستم
توضیحات کاوه گیج کننده بود با همان گیجی سرم را تکان دادم و گفتم:اونوقت چرا من؟_با ما بیا هم تو راحت میشی هم ما.خیلی وقت بود در ذهنم دنبال راه حلی بودم تا تکلیفم با شهره مشخص شود…اما هیچ وقت به رفتن فکر نمیکردم من از رفتن متنفر بودم دل کندن از درخت انار مادرم ممکن نبود کاوه انگار ذهنم را خواند.
_قرار نیست همه چیز تو از دست بدی تو دوباره بر میگردی. _چرا انتظار دارین من بیام ور دل برادر شما؟با این تعریفایی که کردین حتمی پرتم میکنه بیرون. از در شوخی وارد شدم…اما کاوه امروز در جدیترین حالت ممکن داشت برای آیندهاش خط و نشان میکشید._اتفاقا مهمون خط قرمزشه اون جلو مردم نقاب میزنه به صورتش و نقش یه برادر دلسوز و برامون بازی میکنه…تو بیا قول میدم پشیمون نشی._ من واقعا میترسم. _دوست داری خونهی پدریتو پس بگیری؟
میگفتی عاشقشی و با مامانت کلی خاطرهی قشنگ داری درخت انار تو حیاطتون رو مامانت کاشت آره؟با این حال قلبم تکانی خورد چهره ی مامان مقابل چشمانم نقش بست و نگاه آخرش…آخ از اشک هایی که در چشمش حلقه زده و آماده ی باریدن بودند.بغض کلامش دم رفتن هنوز هم در گوشم میپیچید و اگر بابا نبود زیر بار حرف هایی که شنیدم امکان نداشت دوام می آوردم..آدم ها مصر بودند مرا له کنند اما بابا آمد و جلوی تک تکشان سینه سپر کرد.تکشان سینه سپر کرد._ خودم کمکت میکنم حقتو بگیری_چرا کمکم میکنی._چون تو کمکم میکنی سهممو بگیرم. منم برات وکیل میگیرم، تمام هزینه هاش با من راضی نبودی کم کم پسش بده شهره نباشه میتونی پس انداز کنی.
یا او فارسی حرف نمی زد یا من فارسی نمیفهمیدم شاید هم گوشهایم مشکل پیدا کرده بودند._کسی که قراره داداشتون رو راضی کنه منم؟ یا استایلش دختری مثل منه؟ نکنه قراره بیام و عاشقش کنم! کیانا هم که تا آن لحظه مثل من گیج به نظر می آمد با شنیدن حرفم پقی زیر خنده زد آنقدر خندید تا اشک از چشمانش جاری شد.
قیمت48000



















