آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / عاشقانه / رز سفید رز سیاه
رز سفید رز سیاه
در حال انتشار

رمان رز سفید رز سیاه

نام رمان: رز سفید رز سیاه
ژانر: عاشقانه
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: ترانه بانو
صفحات: 3827

خلاصه داستان:

مصطفی بچه لات پایین شهر، عاشق تازنین دختر دکتر

رحیمی شده و دل نازنین را همراه خود می‌کند!

در حالیکه می‌داند با معیارهای پدر نازنین فاصله‌ی زیادی

دارد، ارتباط مخفیانه اش را با او ادامه می‌دهد با تمام

مشکلات سر راهش ..

IRT 46,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان رز سفید رز سیاه pdf از ترانه بانو

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان رز سفید رز سیاه

مصطفی بچه لات پایین شهر، عاشق تازنین دختر دکتر رحیمی شده و دل نازنین را همراه خود می‌کند!

در حالیکه می‌داند با معیارهای پدر نازنین فاصله‌ی زیادی دارد، ارتباط مخفیانه اش را با او ادامه می‌دهد با تمام مشکلات سر راهش …

قسمتی از رمان

نگاهم رو تک تک بچه‌های اکیپ چرخید تقریباً پونزده شونزده نفر بودیم کمی احساس غریبی می‌کردم آخه هیچ کدومشون رو نمی‌شناختم

و مهمتر از همه به خاطر حضور پسرا برخلاف بقیه‌ی دخترای اکیپ که می‌دیدم تو همون چند دقیقه چطور با هم مج شدن و

صدای خنده هاشون بلند بود. من نه تا به حال زیاد توی جمعی که دختر و پسر مختلط باشن شرکت کرده بودم و

نه توی این موارد آدم زود جوشی بودم. توی اون لحظه تنها دلخوشیم لادن بود. کمتر از چند دقیقه‌ی بعد حرکت کردیم.

حدودا نیم ساعت بعد به چشمه ای رسیدیم. کنار لادن روی تخته سنگی نشستم بطری آب معدنی رو از

توی کوله‌م در اوردم و یک نفس سر کشیدم! در همون حالی که مشغول نوشیدن آب بودم سحر دوست لادن اونو صدا زد.

می‌خواست چند تا عکس از ازش بگیره… بعد از رفتن لادن منم بلند شدم و رفتم کنار چشمه ایستادم! مشغول دید زدن و

به اطرافم و اون طبیعت بکر بودم که صدایی از پشت سرم بلند داد زد: رضا اینو بده به دیوونه. در همون حین هم بطری آبی از کنار سرم

رد شدو همون پسری که فکر کنم اسمش رضا بود رو هوا قاپیدش دوباره اونم همون کار رو تکرار کرد. یکم متعجب شدم!

کی رو می‌گفتن دیوونه؟ با خودم فکر کردم شاید به حساب شوخی اینطوری گفتن بیخیال اونا شدم و

گوشیمو از جیب مانتوم در آوردم تا با عکس گرفتن خاطره‌ی اون فضای زیبا رو ثبت کنم اما همین که اومدم یه قدم جلوتر برم پام

پیچ خورد توی همون لحظه قبل از سقوطم و رفتن حيثيتم جلوی اون همه دختر و پسر دستی دور کمرم پیچیده شد و

منو از سقوط نجات داد. لای پلک‌هام که از ترس افتادن توی آب و رفتن آبروم بسته شده بودن رو آهسته باز کردم

قبل از دیدن اون فرشته نجات نگاهم روی دستایی که دور کمرم پیچیده شده بود نشست. با دیدن دستای مردونش دلم هوری پایین ریخت صدای خنده

چند پسر از فاصله نزدیک به گوشم رسید و گونه هام از خجالت رنگین کمان شد. _زهرمار هرهرهر …

 

قیمت46000

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.1 / 5. تعداد رای : 132

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

ژنرال

دانلود رمان ژنرال pdf از ریحانه کیامری با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

آغوش تو تصمیمم بود

دانلود رمان آغوش تو تصمیمم بود pdf از سمیه دلارامی با لینک مستقیم…

ادامه مطلب

زالو

بعد از بیست سال، سر و کله‌ی میلاد کیایی پیدا شده که…

ادامه مطلب

سیزده نحس

دانلود رمان سیزده نحس pdf از فریال با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

دانلود رمان اتاق معلم pdf از فرزان با لینک مستقیم

دانلود رمان اتاق معلم pdf از فرزان با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF…

ادامه مطلب

دانلود رمان لحظه لحظه باتو پس با من هم قدم شو pdf با لینک مستقیم

دانلود رمان لحظه لحظه باتو پس با من هم قدم شو pdf از نرجس خاتون…

ادامه مطلب

هانتر

دانلود رمان هانتر pdf از پرهام رسولی با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

تتو (کنیز خان)

آنالی کنیز خان!توسط آتاش خان خریده میشه و وقتی وارد عمارتش می‌شه،…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.