در حال انتشار رمان شاید
خلاصه داستان:
دستهایم را دور زانوهایم گره کرده و چانهام را روی دستهایم گذاشته و زل زده بودم به ناخنِ شستِ پاهایم و سعی میکردم حواسم را به بیرنگوروییشان که فریده همیشه به رویم میآورد پرت کنم. مامان اشک میریخت و من بغض کرده بودم...
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان شاید pdf از لیلی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان شاید
دستهایم را دور زانوهایم گره کرده و چانه ام را روی دستهایم گذاشته و زل زده بودم
به ناخنِ شستِ پاهایم و سعی میکردم حواسم را به بیرنگوروییشان که فریده همیشه
به رویم میآورد پرت کنم. مامان اشک میریخت و من بغض کرده بودم…
قسمتی از رمان
سرم را تکان دادم و در را بست و رفت. حمید آشنایم را لازم داشتم، نه این غریبهی سرشار از رودربایستی و
شرم و حیایی را که از دیشب به آن تبدیل شده بود. امروز حتی یک بار هم با من روبهرو نشده بود و
نگاهش را روی خودم حس نکرده بودم. حتی وقتی که همراه مامان و پریوش و
عمه زیبا از آرایشگاه برگشتیم، ندیده بودمش و نگاهش را هم از جایی روی خودم حس نکرده بودم.
چطور قرار بود یکی دو ساعت دیگر دو نفری و تنها برویم آتلیه؟ در میان دلتنگی، خندهام گرفت.
بعد از این همه وقت زندگی در کنار هم، به لطف رفتار عجیب و غریب او، دچار شوق و
شرم نوعروسها شده بودم. پریوش دوباره آمد و باز با ورودش هیجانی بیحاصل را
برایم به ارمغان آورد. این بار در را پشت سرش بست و گفت:
ـ اگه میخوای بری سرویس یا کاری داری، انجام بده. حدود نیم ساعت دیگه میایم
کمکت لباس بپوشی. گرسنه نیستی؟ سرم را تکان دادم.
عجیب بود که امروز آشناترین آدم خانه برای من او بود. لبخند بشاشی زد و برای چندمین بار گفت:
ـ چقدر قشنگ شدی! برای اینکه از نشان دادن واکنش به تعریفش فرار کنم،
یکی از نگرانیهای فرعیام را اتفاقی بیرون کشیدم: ـ شب خیلی سرد نشه؟
برف و بارون نیاد؟ من زاده نشده بودم تا بیاو زندگی کنم. در حالی که از پنجره بیرون را نگاه میکرد گفت:
ـ شما که هر روز دارین پیشبینی آبوهوا رو چک میکنین. هیچی نمیشه.
هوا هم خیلی خوبه. چند جای حیاط هم قراره آتیش روشن کنن.
نگران نباش، اگه گرمشون نشه، سردشون هم نمیشه. قراره شب خیلی قشنگی بشه.
مطمئن باش. یکدفعه لحنش رنگ شگفتی و پرسش گرفت: ـ شیوا اینا اومدن!؟
بهسرعت خودم را به او و پنجره رساندم. در آن لحظه، دیگر هیچ چیز و کسی نمیتوانست
این اندازه خوشحالم کند. برخلاف تمام حاضرین در خانه، آنها قطعا و تنها متعلق و مربوط به من بودند.
قیمت48000
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان عاشقی و پشیمانی pdf با لینک مستقیم
دانلود رمان عاشقی و پشیمانی pdf از فاطمه عابدین زاده با لینک مستقیم برای…
ادامه مطلبدانلود رمان مهره ی سوخته pdf از میم با لینک مستقیم
دانلود رمان مهره ی سوخته pdf از میم با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان