یاد چند ساعت پیش دیوونم میکنه اخه چطور تونست با من اینکارو بکنه
چطوری اون همه دروغاشو باور کرد چقدر من احمقم
چند ساعت قبل
سوار تاکسی شدم و رفتم خونه یاسر وقتی رسیدم کرایه رو حساب کردم و به اون ور خیابون نگاه کردم
میخواستم سوپرایزش کنم یک هفته بود ندیده بودمش و تازه از تهران برگشته بودیم
هوا مثل همیشه گرم بود. واسه یه اردو از دانشگاه رفته بودیم تهران و حسابی خوش گذشت.
امروز تولدمه و میخواستم پیشش باشم
تولد بیست ساگیم بود و میخواستم شروع دهه دوم زندگیمو پیش کسی که تموم زندگیم شده بود آغاز کنم
اولین قدم و که برداشتم متوجه یاسر جلوی در خروجی آپارتمانشون شدم
در کمال ناباوری به سمت پورشه سفید رنگی که جلوش پارک بود قدم برداشت و سوار شد.
به خودم اومدم و با اولین تاکسی دنبالش رفتم یعنی چی یاسر تو
این ماشین گرون قیمت که راننده ش هم خودشه چیکار میکنه
به اطرافم نگاهی کردم داشتم به گرون قیمت ترین منطقه شهر نزدیک میشدیم.
یاسر ماشین و جلوی یه خونه ویلایی پارک کرد و پیاده شد.
منم کرایه مو حساب کردم و پیاده شدم به دیوار حیاط خونه تکیه دادم و منتظر شدم
دلشوره داشتم یاسر اینجا چیکار داره چرا کلید این خونه رو داشت

نظرات خوانندگان (1)
خوب بود ولی اگه مکالمه هاش با زبون بندری بود و درکنارش ترجمه فارسی برا سرحدی ها نوشته بودی خیلی عالی میشد