در حال انتشار رمان یک بازی معمولی
خلاصه داستان:
بتول نوزده سال سن دارد، و از محیط محرومی برای ادامه تحصیل به شهر اردبیل می رود.بتول از محرومیت های خود بیزار است، از محیط زندگی خود متنفر است و به دنبال آزادیست.در اردبیل با گروه سه نفره ای به نامهای غزل، هانیه و سارا آشنا می شود و حس حسادت و طغیانگری در او بیدار شده،در سراشیبی سقوط قرار می گیرد...
لینکهای دانلود کتاب
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان یک بازی معمولی pdf از غزل سادات نسخه کامل بدون سانسور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
خلاصه رمان یک بازی معمولی
بتول نوزده سال سن دارد، و از محیط محرومی برای ادامه تحصیل به شهر اردبیل می رود.بتول از محرومیت های خود بیزار است، از محیط زندگی خود متنفر است و به دنبال آزادیست.در اردبیل با گروه سه نفره ای به نامهای غزل، هانیه و سارا آشنا می شود و حس حسادت و طغیانگری در او بیدار شده،در سراشیبی سقوط قرار می گیرد…
قسمتی از رمان
روی تک صندلی کنار دیوار نشسته بود و خودکار در دستش به آرامی روی میز ضربه میزد امروز اولین روز از مهر ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و یک بود و این یعنی آغاز دوران دانشجویی .اش با کنجکاوی چشم چرخاند و به دختران و پسران دانشجو که در راهرو رفت و آمد میکردند نگاه کرد. نگاهش روی نوع پوشش آنها می چرخید با دیدن دخترانی که لباسهای شیک و آراسته به تن داشتند با غضب لبهایش را به هم می فشرد نگاه از دانشجویان گرفت و به پوشش خودش خیره شد مانتوی گشاد و بلند مشکی و شلوار زرد رنگ که هیچ سنخیتی با یکدیگر نداشتند و از آن بدتر کفشهای قهوه ای رنگی که سالها پیش از مد رفته بود. اخم عمیقی بین دو ابرویش ،نشست خودکارش را در مشتش فشرد. حالا معنی نگاه های تحقیر آمیز دانشجویان را درک می کرد. خودش هم به درستی نمی دانست چرا آن شلوار زرد رنگ را به پا کرده بود دستش را بلند کرد و به آستین سوشرت مشکی اش چشم دوخت سرش را به نشانه ی تاسف تکان داد. این بار سر بلند کرد و چشمش به دختر جوانی افتاد که یک قدم آنطرف تر مقابل تابلو اعلانات ایستاده بود و برگه های چسبیده به آنرا مطالعه می کرد. چشمانش را ریز کرد و با دقت سرا پای دختر را از نظر .گذراند. کاپشن و کفش سفید رنگی به پا داشت که کاملا با یکدیگر هماهنگ بود خشم در دلش نشست دوباره به شلوار زرد رنگش خیره شد اینبار کیف مشکی کوچکش را مقابل پایش آویزان کرد تا آن شلوار زرد رنگ را بپوشاند سرش را چرخاند و دوباره به دخترک خیره شد که با اخم چشمانش را روی برگه های تابلو اعلانات می چرخاند. بی آنکه هدف خاصی داشته باشد او را مخاطب قرار داد: دختر دختر
دخترک صدایش را شنید و به روی خودش نیاورد شاید هم گمان نمی کرد که آن صدای زمخت با لهجه ی غلیظ…… ، او را مخاطب قرار داده باشد. دوباره صدایش کرد:
دختر با تو ام، نمیشنوی؟
اینبار دختر جوان سرش را چرخاند و به او خیره شد و با تعجب پرسید:
با منی؟
آره با تو ام دنبال چی میگردی؟ یه ساعته جلوی تابلو و استادی که چی بشه؟
دخترک مکث کرد و با دقت به او زل زد و چند لحظه ی بعد گفت:
جای تو رو تنگ کردم مگه؟
نگاهش روی صورت بر افروخته ی دخترک سفید پوش چرخ خورد. ابروانش را تمیز کرده بود بی اختیار دستی به ابروان پرپشتش کشید همیشه دلش می خواست حتی اگر شده یک ردیف از آنها را تمیز ،کند اما هرگز به او اجازه ندادند، حتی اجازه نداشت آن همه موی اضافه ی پشت لبانش را تمیز کند تا وقتی در خیابان قدم بر میدارد آماج متلکها و طعنههای پسران جوان قرار نگیرد با آن پوست گندمگونش آن همه موی مشکی پشت ،لبش منظره ی بسیار ناخوشایندی را به وجود آورده بود. با این فکر خودکار را محکم روی میز کوبید و باز هم به دخترک نگاه کرد که دوباره به سمت تابلو اعلانات چرخیده بود نگاهش روی کاپشن سفید رنگش چرخید هرگز اجازه نداشت رنگ روشن بپوشد دستش را دراز کرد با احتیاط گوشه ی کاپشن را لمس کرد رنگ تیره ی پوستش تضاد عجیبی با سفیدی کاپشن وجود داشت.
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
رخ سوخته (کمند)
دانلود رمان رخ سوخته (کمند) pdf از اعظم فهیمی مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و…
ادامه مطلبدانلود رمان آشتی pdf از سعیده براز
دانلود رمان آشتی pdf از سعیده براز با لینک مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلبدیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان منجلاب عشق pdf از تیام 23 با لینک مستقیم
دانلود رمان منجلاب عشق pdf از تیام 23 با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و…
ادامه مطلبدانلود رمان هزار افسوس pdf از آدم خوبه با لینک مستقیم
دانلود رمان هزار افسوس pdf از آدم خوبه با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و…
ادامه مطلبدانلود رمان وصیت نامه فصل 4 pdf از کمال فرزادپور با لینک مستقیم
دانلود رمان وصیت نامه فصل 4 pdf از کمال فرزادپور با لینک مستقیم…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان
ثبت نظر جدید