
به نام عشق ...یادت هست روزی را که عهد بستیم تا ابد برای هم بمانیم یادت هست دست های بالا رفته و در هم گره خورده مان را نردبانی ساختیم از عشق به بام آغوش هایمان تو با آن پیراهن چهارخانه ت ،خانه ای ساختی پر از عشق و صفا و من شدم نو عروس آن خانه !به یادت هست اولین بوسه مان را نفس هایمان آه می شود بازگردی تا باز هم خانه ای بسازیم ...
دانلود رمان شکیبا pdf از مری 72
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان عاشقانه
به نام عشق …یادت هست روزی را که عهد بستیم تا ابد برای هم بمانیم
یادت هست دست های بالا رفته و در هم گره خورده مان را نردبانی ساختیم
از عشق به بام آغوش هایمان !تو با آن پیراهن چهارخانه ت خانه ای
ساختی پر از عشق و صفا و من شدم نو عروس آن خانه !به یادت هست
اولین بوسه مان را نفس هایمان …آه …می شود بازگردی تا باز هم خانه ای بسازیم …
قسمتی از متن رمان
تا پام به خونه رسید حیاط کوچیکمون رو دویدم .
بدون باز کردن زیپ کفش هام از پا دراوردم و خودم رو توی حال پرت کردم.
کوله پشتیم رو جلوی کمد گوشه حال گذا شتم و درحالی که دست های یخ
زده و قرمزم رو بهم می مالیدم سمت اتاق رفتم.
شعله بخاری رو زیادی کردم و دست هام رو روش گذاشتم.
دلم میخواست بخاری رو بغل کنم و بچاپم زیر لباسم تا گرمم بشه.
سلام خسته نباشی
سمت مامان برگشتم و با لبخند گفتم: سلام… مرسی
دست هام رو دورم پیچیدم و ادای لرزیدن دراوردم و گفتم: وویی چقدر
سرد… ادم یخ می زنه
_ اره اخبار می گفت مثل اینکه این اطراف برف باریده
بله دیگه برف و خوشیش مال بقیه س سوز و سرماش برای ما
همونطور که رو به مامان بودم دست هام رو روی بخاری گرفتم.
ماها که باید شکر کنیم… فکر می کنی این سقف و دیوارهای نم دار تحمل
برف و بارون رو داره همون بهتر که بارشی نیست وگرنه خونه اولی که اوار
میشه خونه ما
چقدر دلم از این حقیقت تلخ گرفت و ناراحت شدم اما کاری از د ستم برنمی
اومد و این بدتر عصبیم می کرد



















