
دانلود رمان شیطان و پروانه آبی جلد اول pdf از مهین مقدسی فر
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: مافیایی،عاشقانه،هیجانی
مردی که در کودکی بعد از حادثه ای که برایش اتفاق می افتد دیگر نمی تواند احساسی را تجربه کند،
شاد باشد ، عاشق شود…مردی که هیچ احساس جنسی یا عاطفی ای ندارد ولی یک شب بعد از تصادف با دختری برای نجات ش او را لمس میکند و
این لمس چنان احساساتی را در او بر می انگیزد که تقریبا او را به جنون می رساند…بدن، ذهن و روحش به ان زن پاسخ میداد…می توانست هر چیزی را بدست اورد ولی برای بدست اوردن پروانه ی کوچک آبی اش مشکلی وجود داشت اسم زن در شناسنامه ای دیگر ثبت شده بود…
ولی اون شیطان بود..او را در مشت می گرفت حتی اگر مجبور می شد بال هایش را جدا کند…
قسمتی از متن رمان
نمی توانستم دست از نگاه کردن به او بردارم
مخصوصا به لب هایش که به رنگ صورتی دخترانه ی براقی در آمده بود.
به چشمان نیلی رنگ درخشانش
به کک و مک هایی که میخواستم هر کدامشان را به طور جداگانه پرستش کرده و ببوسم.
نیاز داشتم بخش بیشتری از او را ببینم ترجیحا برهنه اش را.
حتی فکر به این ضربان قلیم را بالا برد.
قلبی که بیشتر از ۲۰ سال نپیده بود.
این زن همین چند هفته پیش مرا زنده کرد. پس خودش باید مرا زنده نگه میداشت.
تلاش زیادی برد تا توانستم او را به درون ماشینم بکشانم
از من می ترسید و حق داشت.
می دانست خطرناک هستم
هر کسی با دیدن من می فهمید.
اولین باری که با او حرف زدم گفتم که شیطان هستم
و حرفم را به سادگی باور کرد.
بردیا طوری رانندگی میکرد انگار حضور ندارد همانطور که خودم خواسته بودم
بدنم به سمت نیلی چرخید و نگاهم به فری از موهایش افتاد که لجوجانه بیرون زده بود.
از فرهای ریز موهایش خوشم می آمد.
و همینطور رنگ نیلی انتهای آنها
نیاز داشتم ببینمت
گونه هایش برافروخته شد هرچند اخم کرد.
فکر می کنم تو هیچ کاری باهام نداشتی… فقط میخواستی مزاحمت ایجاد کنی….
صدایش طوری بالا رفته بود که به من نشان میداد ترسیده
پس باید زودتر حرفم را میزدم.
یرات به پیشنهاد دارم….
این باعث شد ساکت شده و با همان اخم بین ابروانش که دلم میخواست با بوسه گره ناگسستنی اش را باز کنم به من خیره بماند.
باید از همین ابتدا همه چیز را توضیح میدادم.
نمی خواستم با او به مشکل بخورم.
این نیز یک معامله کاری میشد. مثل تمام معاملاتم
با این تفاوت که قرار بود از همه چیز این معامله لذت ببرم…
قیمت50000




















سلام من چند وقت پیش یک رمان از اینجا خواندم که خواهرزاده عاشق خالش میشه اما اسمش را یادم نمیاد میشه اگر خواندن اسمش را بگید