آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / عاشقانه / محو شده در ابرها
محو شده در ابرها
در حال انتشار

رمان محو شده در ابرها

نام رمان: محو شده در ابرها
ژانر: عاشقانه
نویسنده: گیسو خزان و رویا قاسمی
صفحات: 517

خلاصه داستان:

دانلود رمان محو شده در ابرها pdf با لینک مستقیم  برای اندروید ،آیفون و تبلت  توسط: گیسو خزان_رویا قاسمی سبک رمان: عاشقانه چکیده ای از رمان محو شده در ابرها روبروی در قهوه ای رنگ، بلاتکلیف و لرزون ایستادم و نوشته ی تابلوی بزرگ و طلایی رنگ و برای هزارمین بار زیر لب تکرار می کنم. “شرکت […]

لینک‌های دانلود کتاب

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان محو شده در ابرها pdf با لینک مستقیم 

برای اندروید ،آیفون و تبلت 

توسط: گیسو خزان_رویا قاسمی

سبک رمان: عاشقانه

چکیده ای از رمان محو شده در ابرها

روبروی در قهوه ای رنگ، بلاتکلیف و لرزون ایستادم و نوشته ی تابلوی بزرگ و طلایی رنگ و برای

هزارمین بار زیر لب تکرار می کنم.

“شرکت صادرات و پخش کاشی و سرامیک تهرانی”!

عرق روی پیشونیمو با سر آستینم پاک می کنم و قدم بزرگی برمی دارم انگشتم روی کلید طالیی

رنگ، میشینه و بالاخره تصمیممو می گیرم و دو بار پشت هم زنگ و فشار میدم.

هنوز مردد هستم و، وقتی که نگرانی و ترس بر من غالب میشه و قصد فرار می کنم، در روی پاشنه

می چرخه و پیرمرد موقری توی قاب در قرار می گیره.

سلام خوش آمدید!

در کمال ادب و احترام کف دستشو به نشونه ی احترام بالا میبره و به داخل دعوتم می کنه!

خوب الان زمان مناسبی برای فرار کردن نیست…

خدایا می دونی که جز تو کسی و ندارم دستمو بگیر،

رمان های پیشنهادی:

دانلود رمان حسابدار زیبا

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم

بخشی از رمان

لطفا محکم بگیر و نذار دستم از تو دستت رها

بشه، امروز و این لحظه من محتاج تر از همیشه ام به تو و رحمتت.

زیر لب با بسم الهی وارد شرکت میشم سالن بزرگ، بیش از اندازه شیک و معطره، آدم های کمی در

رفت و آمدند و از لباس های یک دست و سورمه ای رنگشون پیداست که جز کارکنان شرکت هستند.

دسته ی کوله ام که روی شونه هامه، میون پنجه های خیس از اضطرابم محکم تر فشرده میشن و قدم

های کوچیکی رو به جلو برمی دارم نمی دونم باید برم و از کی کمک و راهنمایی بخوام.

نگاهم به خانومی پشت میز میفته چهره ی مهربونش ترغیبم می کنه که به سمتش برم کنار میزش توقف می کنم.

سلام

سرشو از توی لپ تاب بلند می کنه و لبخند موقری میزنه.

سلام عزیزم، چه کمکی ازم برمیاد؟!

کنار لبخند ابروهای تتو شده و خوش فرمش به هم گره می خورند و نگاه دقیقی به سرتاپام می ندازه ببخشید که مزاحمتون شدم می خواستم آقای تهرانی و ببینم!

و آره خوب من یه دختر احمقم که با مقنعه ی سورمه ای و کوله و کتونی قرمز رنگ اومدم و درخواست

دیدن یه آدم مهم و دارم که از قضا رییس این تشکیلات بزرگه.

-وقت قبلی داشتی عزیزم؟

-نه بدبختا…یعنی نه متاسفانه!

دوباره لبخندی میزنه و به مبل نسکافه ای رنگی اشاره می کنه.

چشمی میگم و میرم و روی مبل میشینم و خدای من تا حالا جایی ننشستم که این قدر راحته و خوب لطفا چند لحظه منتظر باشین. باشه!

قشر مستضعف جامعه که میگن خودِ منم…

بیست دقیقه می گذره تا بالاخره موقر، طی یه تماس تلفنی ورود من و اطلاع میده و در حین

صحبت با تلفن مخاطبم قرار میده.

-فامیلیتون چی بود؟

دانلود رمان محو شده در ابرها گیسو خزان و رویا قاسمی رایگان

-معین هستم، آیدا معین.

اسم و فامیلمو تکرار می کنم و بعد چند ثانیه گوشی و قطع می کن

-عزیزم میتونی بری داخل، شانس باهات یار بوده که جلسه ی مهم امروز کنسل شده و آقای تهرانی

هم اوقاتشون تلخ نیست.

به دری که ته سالن قرار داره اشاره می کنه.

-اتاقشون اونجاست.

بلند میشم و تشکری می کنم و میتونم عرق هایی که از اضطراب روی تنم میشینه رو احساس کنم.

لعنت به تو شهاب، لعنت…

کنار در یه تابلوی کوچیک نصب شده.” دفتر مدیر عامل، شاهرخ تهرانی”!

لب های خشکیده امو با زبون تر می کنم و ضربه ای به در میزنم. جوابی نمی شنوم و دوباره به در می

کوبم که صدای بم و خسته ای از داخل اتاق بلند میشه.

با توکل دوباره به خدا فشاری به دستگیره وارد می کنم و درست مثل یه دختر بچه، به داخل اتاق بیا تو!

سرک میکشم فقط سرمو از پشت در به داخل کج می کنم و بقیه ی اندامم پشت در می مونه. دفتر

بزرگیه و با یه کم گشتن میتونم مرد تنومندی و ته اتاق پشت به یه ویوی تمام شیشه ببینم، سرش

داخل پوشه ای گرمه و من در همون حالت خشکم زده

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.9 / 5. تعداد رای : 45

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

مفت باز

رمان مفت باز از ماهور ابوالفتحی PDF با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

آنتروپی

دانلود رمان آنتروپی pdf از هستی آریان با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

یک گل سرخ

عصر هم گرم بود. پیاده‌روها و خیابان‌را آب‌پاشی کرده بودند و بوی…

ادامه مطلب

یاسمین

پسری به اسم بهزاده که عاشق دختری به اسم فرنوش میشه.بهزاد پسری…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

دانلود رمان ارباب زمان pdf از مهدیه ضیا با لینک مستقیم

دانلود رمان ارباب زمان pdf از مهدیه ضیا با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

ملکه قصر من

دانلود رمان ملکه قصر من pdf از شیما فراهانی با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دانلود رمان عقل و قلبم pdf با لینک مستقیم

دانلود رمان عقل و قلبم pdf از طاهره موییان با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

ستاره پر پر

دانلود رمان ستاره پر پر pdf از نوشین کریم پور با لینک…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان (3)

ثبت نظر جدید

  • .
    .

    عالی بود پیشهاد میکنم بخونیدش

  • M.N
    M.N

    باتشکر اما 7خط ی چیز دیگس😉

  • تنها
    تنها

    خوب بود

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.