آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
رمان مفت باز از ماهور ابوالفتحی pdf
مشخصات رمان
  • نام رمان
    مفت باز
  • ژانر
    عاشقانه
  • نویسنده
    ماهور ابوالفتحی
  • ویراستار
    سایت آوای خیس
  • صفحات
    2421
لینک های دانلود

رمان مفت باز از ماهور ابوالفتحی PDF

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

موضوع رمان: عاشقانه

چکیده ای از رمان مفت باز

چشم هام رو می بندم، سرده باد سرد به صورتم می خوره و اما من دوست دارم این حس رو! حواسم

پرت میشه و خالی میشم از اطراف! از آزاد و بد و بیراه گفتناش، از هومن و خندیدناش، از شهریار و

دست گرفتناش و کاش ما تو یه قاب عکس تو همین جا و همین حال تموم بشیم! قبل از اینکه اتفاقای بد

بیان و از پا درمون بیارن.و سنگینیه! یه آهنگی هست مدام تو سرم پلی میشه

که می گه ” خونه خوبه بو ی مامانم رو میده” و همه جای بدن و فکرم دارن داد م یزنن خونه دی گه خوب

نیست. کیانا تو اتاقشه و دلش نمی خواد من رو ببینه! بابام رو به روی من و به فاصله ی یک مبل

نشسته و مامانم قرمه سبزی درست کرده اما اینجا دیگه بو ی مامان من رو نمیده چون حتی اون هم

باهام سر سنگ ینه و من نمی دونم چرا! شما حق دیگرانو می گیرید و می خورید عیب نداره

ولی دیگران از شما بگیرن داره؟! این سوال ذهن من..

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان خون بس

دانلود رمان اجبار هوس

قسمتی از رمان

شهریار فقط لبخند می زنه و احتمالا نگران حال تیناست. کوشا شهریار رو مخاطب قرار می ده و انگار که این دوتا کنار هم خیلی احساس بامزگی می کنن:

– تقصیر خودته دیگه، با یه وجب بچه دوست شدی با هیچی آشنایی نداره! این بچه بايد پستونکش و میک بزنه نه چيزاي..

. ادامه ی حرفش با دیدن ابروهای گره خوردهی شهریار تو دهنش می ماسه و انگار فکر شهریار مشغول تر از این حرفاست. .

ولی خیلی سلیطهای نازار. با چشم های گرد شده هومن رو نگاه می کنم و متعجب می گم: | – من؟!

بهارک هم پشت حرف هومن رو می گیره و می گه: – این تازه یه چشمه از پاچه پارگیاش بود.

رمان مفت باز ماهور ابوالفتحی

شهریار هم برای اینکه میزبانه و خیلی هم به ما بدنگذره بالاخره حرفی می زنه – يه دادی سر من زد که اصلا جفت کردم.

خنده ام گرفته، خب بد هم نمی گن و من واقعا بعضی وقت ها بیش از اندازه از کوره در می رم. آزاد یه گوشه از اتاق خوابیده و

پتو رو روی سرش کشیده. امشب این قدر پرحاشیه و شلوغ بوده که نتونستم بفهمم پسری که همه می گفتن بی ادب و

خودشیفته است کیه و چیکاره است! تنها چیزی که دستگیرم شد، فقط همین بود که تونستم بفهمم اسمش آزاده! . می گم نازار؟!

 

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.4 / 5. تعداد رای : 8

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین