در حال انتشار رمان با تو پر کشیدم
خلاصه داستان:
داستان درباره زندگی دختری بنام گلرخ هست که شخصیت مستقل و دوست داشتنی دارد..درس و اهدافش خیلی براش مهم هست .بعد از سالها متوجه عشق زیرخاکستر نیما به خودش میشود ..در کش وقوس این عشق ،مصائب فراوانی برایشان اتفاق می افتد نیما بخاطر مشکلات پاپس میکشد...اما گلرخ محکمتر از همیشه با حمایت خانواده اش جلو میرود...اما غافل از اینکه کوه مشکلات و ناملایمات بیشتر وعمیق تر ازآنچه فکر میکند روبرویش خودنمایی کرده ..در آستانه ی چهل سالگی اش وقتی از وخامت بیماری اش مطلع میشود..خاطرات عشق و زندگیش رابه قلم میکشد تا یادگاری برای دخترکش باقی بماند و.....
لینکهای دانلود کتاب
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان با تو پر کشیدم pdf از ندا سرآهنگ (نفس)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،درام
خلاصه رمان با تو پر کشیدم
داستان درباره زندگی دختری بنام گلرخ هست که شخصیت مستقل و دوست داشتنی دارد..درس و اهدافش خیلی براش مهم هست .بعد از سالها متوجه عشق زیرخاکستر نیما به خودش میشود ..در کش وقوس این عشق ،مصائب فراوانی برایشان اتفاق می افتد نیما بخاطر مشکلات پاپس میکشد…اما گلرخ محکمتر از همیشه با حمایت خانواده اش جلو میرود…اما غافل از اینکه کوه مشکلات و ناملایمات بیشتر وعمیق تر ازآنچه فکر میکند روبرویش خودنمایی کرده ..در آستانه ی چهل سالگی اش وقتی از وخامت بیماری اش مطلع میشود..خاطرات عشق و زندگیش رابه قلم میکشد تا یادگاری برای دخترکش باقی بماند و…..
قسمتی از متن رمان
امروز طبق قرار هرهفته به دیدارش رفتم،چه انتظار زیبا و دلنشینی است.اینکه هرهفته منتظر بمانی و تمام لحظات آن در تکاپوی رسیدن به اخر هفته باشی تا لحظه ی دیدار با معشوقت فرارسد؛کاری که بیست سال انجام می دهم و هربار با ذوق و شوق بیشتری همراه شده است.جالب اینکه هردفعه ابتدا با قهر و تندگویی شروع کرده ام و تهدید به اینکه هفته آینده نخواهم آمد،اما آخرش هزار بار قربان صدقه اش رفته ام و به امید دیدار هفته ی بعد از او خداحافظی کرده ام.اما دیروز دکتر سالک آب پاکی را روی دستم ریخت.البته که خوشحال شدم،چرا که لحظه ی دیدار با معشوقم نزدیک شده است اما تنها غمم دخترم،پاره ی تنم،یادگار دوران جوانی ام،ماهرخ است.چرا
که خیلی تنها می شود.ولی خداروشکر که همسر و خوب و شایسته ای انتخاب کرده و پدر و مادر دامادم بسیار مردمان مهربان و عزیزی هستند که خیالم بابت او آسوده است؛خدای مهربان هیچ وقت بندگانش راتنها نخواهد گذاشت.امیدم به اوست که یاری ام کند تا این قلب مریض همپای من باشد که بتوانم خاطراتم را بنویسم و برای دخترم به یادگار بگذارم.البته دکتر سالک مستقیم چیزی نگفت،ولی وقتی پرسیدم»دکتر قرصامو عوض نمیکنی؟«با نگاه معنادار گفت:»نه جانم برو خوش باش.«
چه معنی جز رسیدن به آخر خط برایم داشته است؟
بسیار خوشحالم،چرا که دلم برای همه ی عزیزانم تنگ شده و به ملاقاتشان خواهم رفت؛و از این بابت شاکر خدای مهربانم هستم.
دوستت دارم خدای عزیز…
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
قرارمان اولین بوسه زیر درخت گیلاس
حریر بعد از شکستهای پیدرپی در زندگیاش و زمانی که هیچ شوقی…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان