آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / عاشقانه / بازیچه شیرین
بازیچه شیرین
در حال انتشار

رمان بازیچه شیرین

نام رمان: بازیچه شیرین
ژانر: عاشقانه
نویسنده: م_م_ر
صفحات: 339

خلاصه داستان:

با عصبانیت وارد سالن پذیرایی شد. در خانه را به‌شدت به‌هم کوبید و کوله‌پشتی‌اش را روی صندلی پرت کرد. با همان حالت توی کاناپه خزید و لبانش را طبق عادت همیشگی جوید. بازوانش را در هم گره زده و با خشم به نقطه‌ی نامعلومی خیره شد. مادر در آشپزخانه مشغول آماده کردن غذا بود که با شنیدن صدای کوبش در ناخوداگاه تکانی خورد و به‌سمت پذیرایی دوید. با دیدن چهره‌ی اخمو و شیرین دخترش بی‌اختیار لبخندی زد و به‌آرامی گفت:- علیک سالم خانوم خانوما. خسته نباشی!شیرین بی‌توجه به او هنوز مشغول گزیدن لب‌هایش بود که مادر پفی کشیده و بعد صدایش را کمی بلندتر کرد:- باز چی شده؟! شیرین! نگو که باز با علی حرفت شده!بر عکس دفعه‌ی قبل، با پرشی ناگهانی از جا جهید و با صدایی که به فریاد می‌رسید گفت...

لینک‌های دانلود کتاب

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان بازیچه شیرین pdf از م_م_ر 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان بازیچه شیرین 

با عصبانیت وارد سالن پذیرایی شد. در خانه را به‌شدت به‌هم کوبید و کوله‌پشتی‌اش را روی صندلی پرت کرد. با همان حالت توی کاناپه خزید و لبانش را طبق عادت همیشگی جوید. بازوانش را در هم گره زده و با خشم به نقطه‌ی نامعلومی خیره شد. مادر در آشپزخانه مشغول آماده کردن غذا بود که با شنیدن صدای کوبش در ناخوداگاه تکانی خورد و به‌سمت پذیرایی دوید. با دیدن چهره‌ی اخمو و شیرین دخترش بی‌اختیار لبخندی زد و به‌آرامی گفت:
– علیک سالم خانوم خانوما. خسته نباشی!شیرین بی‌توجه به او هنوز مشغول گزیدن لب‌هایش بود که مادر پفی کشیده و بعد صدایش را کمی بلندتر کرد:- باز چی شده؟! شیرین! نگو که باز با علی حرفت شده!بر عکس دفعه‌ی قبل، با پرشی ناگهانی از جا جهید و با صدایی که به فریاد می‌رسید گفت…

قسمتی از متن رمان

شیرین بی توجه به او هنوز مشغول گزیدن لبهایش بود که مادر پفی کشیده و بعد صدایش را کمی بلندتر کرد:
– باز چی شده؟! شیرین! نگو که باز با علی حرفت شده!
بر عکس دفعه ی قبل با پرشی ناگهانی از جا جهید و با صدایی که به فریاد میرسید گفت:

– مامانننن تو رو به هر کی می پرستی به این پسره بگو دست از سر من برداره! اگه این جوری پیش بره یک کاری دست جفتمون
می دم ها! مادر به سمتش آمد و با گرفتن دستش او را به آرامی به روی
کاناپه نشاند. خودش هم کنارش نشست و با آرامش لبخند زد: – مثل دخترای خوب! آروم و با ادب بگو چی شده؟
از رفتار با محبت مادر کمی شرمنده شد. زیر چشمی به او نگاهی انداخت و این بار به آهستگی پاسخ داد:

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 609

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

توبه گرگ

دانلود رمان توبه گرگ pdf با لینک مستقیم  برای اندروید ،آیفون و تبلت …

ادامه مطلب

فتان خزر

ساحل دختری از طبقه‌ی پایین جامعه هست که در یکی از روستاهای…

ادامه مطلب

عروس خان

دانلود رمان عروس خان pdf از خرمی با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

اوتیس

دانلود رمان اوتیس pdf با لینک مستقیم  برای اندروید ،آیفون و تبلت  توسط:…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

نقطه بی صدا

رها دختری نوزده‌ ساله با دنیایی از رؤیاها و سردرگمی‌ها، درست.در آستانه‌ی…

ادامه مطلب

هیله

دختری  به اسم هیله است دختری از دیار افغان زمین دختری که…

ادامه مطلب

اعتماد شکسته

پنج سال پیش قلبشو شکستم.حداقل این چیزی بود که فکر می‌کرد.حالا روبه‌روم…

ادامه مطلب

با تو پر کشیدم

داستان درباره زندگی دختری بنام گلرخ هست که شخصیت مستقل و دوست…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.