آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / ازدواج اجباری / روزگار ماهین
روزگار ماهین
در حال انتشار

رمان روزگار ماهین

نام رمان: روزگار ماهین
ژانر: عاشقانه، ازدواج اجباری
وضعیت: در حال انتشار
تعداد قسمت: 0 قسمت
رده سنی: +۱۵ سال
فرمت: آنلاین / PDF
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: معصومه راهپیما (کهربا)
صفحات: 805

خلاصه داستان:

ماهین به درخواست پدرش مجبور به پذیرش ازدواج اجباری میشود، ورود او به خانه مجلل و پرجلال پیرمردی خوشتیپ و مقرراتی او را وارد دنیایی جدید میکند. ازدواج برنامه ریزی شده..

IRT 49,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان روزگار ماهین pdf از معصومه راهپیما (کهربا) نسخه کامل بدون سانسور

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،ازدواج اجباری

خلاصه رمان روزگار ماهین

ماهین به درخواست پدرش مجبور به پذیرش ازدواج اجباری میشود، ورود او به خانه مجلل و پرجلال پیرمردی خوشتیپ و مقرراتی او را وارد دنیایی جدید میکند. ازدواج برنامه ریزی شده..

قسمتی از رمان

لبخند زدم وبه ظرف غذایم خیره شدم. آهی گفت: -به جای اینکه فقط غذاتو نگاه کنی.یه خورده بخور! آخه شما امانتی پدرجون هستی! مهمون شی و سفارشت رو کرده.
با من بود؟ یعنی حواسش بود که من چکار می کنم؟ خدایا چرا همه ی تلخی و طعنه هایش را فقط نثار من می کرد؟ یک تکه دیگر جوجه خوردم و پشتش دوغ نوشیدم تا
از گلویم پایین برود.اما دیگه واقعا میل نداشتم پس خودم را با دوغ سرگرم کردم. امشب کمی از نفرتم نسبت به آهی کم شده بود. چون می دیدم می تواند یک مرد جوان عادی باشد.

خبری از آن رفتار خشک و رسمیش نبود. اما هنوز هم از او می ترسیدم. بعد از شام مردها کارت بازی کردند و من و مارال تخته نرد بازی کردیم که در نهایت من بردم .همیشه با، بابا بازی می کردم و تبحر زیادی داشتم. چشمه، کتی و پانیذ هم مشغول حرف زدن بودند. ساعت حدود دو بامداد بود که آهی از جایش بلند شد و گفت: –آتش بهتره نیست که دیگه بریم خونه؟ آتش کمی خودش را کش داد و گفت: -آره داداش من هم فردا کلی کاردارم، چشمه تو میری آپارتمانت یا میایی عمارت؟

چشمه قری به سر و گردنش داد و گفت: -نه جونم میرم اپارتمانم… حوصله عمو جون رو ندارم. آهی اخمی به او کرد. نگاهش توبیخ گرانه بود. چشمه زود نگاه دزدید از او. آهی گفت: -پس آماده باشید تا بریم. و خودش به داخل ساختمان رفت. من و آتش هم به دنبالش روانه شدیم. به آتش گفتم: -من با تو میام ها! -باشه بابا …حالا چرا می زنی؟ حتی برای لحظه ای هم نمی توانستم آهی و اخم تخمش را تحمل کنم. و صد درصد چشمه مشتاق بود که با او همراه باشد. با صدایی که از ته چاه در می آمد گفتم: -گفتم که بدونی…

 

 

قیمت49000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 4 / 5. تعداد رای : 479

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

کاراکتر

دانلود رمان کاراکتر pdf از یاسمن موحد با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

لذتی از جنس گناه

دانلود رمان لذتی از جنس گناه pdf از سارا ترک با لینک مستقیم…

ادامه مطلب

خوشه گندم

دانلود رمان خوشه گندم pdf از مریم پیروند با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

روبان مشکی

دانلود رمان روبان مشکی pdf از مهدیه رزازپور با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

کاریزما

دانلود رمان کاریزما pdf از مهین عبدی  با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

از هوس تا قفس

دانلود رمان از هوس تا قفس pdf از زهرا علیرضایی با لینک…

ادامه مطلب

دانلود رمان تظاهر pdf از مهسا صفری با لینک مستقیم

دانلود رمان تظاهر pdf از مهسا صفری با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF…

ادامه مطلب

ترس رهایی

با سرمای بیش از حدی، چشمام باز شد! نمیتونستم تشخیص بدم کجام؟!انقدر…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان (2)

ثبت نظر جدید

  • Sevil
    Sevil

    جریان بیبی شوگرددیه؟🗿

  • Zahra
    Zahra

    خیلی خیلی خوشم اومد مرسی 💜💙

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.