
دانلود رمان طلوع بی کینه pdf از آفتاب صالحی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه
داستان نرگس و مهرداد با یه عشق رؤیاگونه شروع شد؛ عشقی که انگار از قصهها بیرون اومده بود و همه فکر میکردن تا ابد موندگار میشه. اما زندگی همیشه اونطور که ما میخوایم پیش نمیره… توی مسیر این آرامش سایهی سنگین شهرت و وسوسههای بیرحم نرگس رو به سمتی میکشونه که حتی خودش هم تصورش رو نمیکرد: خیانت. حالا که همه چیز فرو ریخته و حقیقت مثل یه پتک روی سرشون فرود اومده نرگس و مهرداد با یه انتخاب سخت روبهرو هستن؛ یا باید به مسیر انتقام برن یا به جدایی تن بدن و یا شاید… راهی برای بخشش پیدا کنن که خودش یه معجزهست.
قسمتی از رمان
مادر بدری وارد آشپزخانه که شد سرش سوت کشید تمام بشقاب های چینی شکسته شده روی زمین
پخش و پلا شده بود .کثافت از در و دیوار آشپزخانه می بارید . جارو برداشت شکسته ها را جمع کرد
مانی جارو برقی را کشان کشان به آشپزخانه آورد ده دقیقه بعد آشپزخانه عین دسته گل شد.. مادر به
اتاق خواب نرگس رفت او پتو را روی سرش کشیده بود خودش را به خواب زده بود پتو راکنار کشید و سرش داد زد و گفت :
-چه مرگته ؟ -این چه وضع زندگی کردن؟-عرضه زندگی نداری طلاق ات بگیر.
-اون بنده خدا را هم از این زندان نجات بده .چته ؟
-خونه و زندگی تو بهترین جای شهر بهترین امکانات زندگی داری .
-خوشی زده زیر دل ات آره ؟
-اون بنده خدا پسر مردم چه کار باید بکنه که نکرده واسه رفاه توو بچه ات؟
نرگس نه جوابی می دهد ، نه هیچ عکس العملی ، زیر پتو ریز ، ریز گریه می کند ، مادر تنه ای محکم
بهش می زند ، می گوید :
-پاشو ، مثل بچه آدم حرف بزن ، ببینم درد ات چیه!
نرگس نه تنها هیچ اعتنایی به حرف مادر نمی کند ، تو چشم های او زل می زند ، نه یه بار ، نه دو بار
ساعتی خیره می ماند ، انگار با نگاه اش همه چیز را می گوید ، “خستگی ، یکنواختی زندگی ، عدم عشق
دلتنگی برای مادر ” همه ، همه تو اون نگاه های خیره به مادر موج می زد. مادر دستش را می گیرد ،به سالن می برد ، سالن را نشان اش می دهد ، داد می زند و می گوید : -من تو را این طور تربیت کرده بودم؟
قیمت46000



















