آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
نوبرانه
در حال انتشار

رمان نوبرانه

نام رمان: نوبرانه
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
وضعیت: در حال انتشار
تعداد قسمت: 0 قسمت
رده سنی: +۱۵ سال
فرمت: آنلاین / PDF
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: K_diyar
صفحات: 774

خلاصه داستان:

داستان یک دختر فعال اجتماعی به نام گلنار است که مادر ، پدر و خواهر چهار ساله‌اش را وقتی نوزاد بوده در حمله موشکی ناو یو اس‌اس آمریکا به پرواز شماره ۶۵۵ هواپیمای مسافربری ایرباس ایران ایر در خلیج فارس از دست داده و کنار پدربزرگ و مادربزرگ پدریش بزرگ شده است .حالا بعد از بیست و چند سال با ناردون ، دختر بچه‌ای آشنا می شود که شباهتش به خواهر گلنار بی نهایت است ...

لینک‌های دانلود کتاب

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان نوبرانه pdf از K_diyar 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر   

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی

خلاصه رمان نوبرانه 

داستان یک دختر فعال اجتماعی به نام گلنار است که مادر ، پدر و خواهر چهار ساله‌اش را وقتی نوزاد بوده در حمله موشکی ناو یو اس‌اس آمریکا به پرواز شماره ۶۵۵ هواپیمای مسافربری ایرباس ایران ایر در خلیج فارس از دست داده و کنار پدربزرگ و مادربزرگ پدریش بزرگ شده است
حالا بعد از بیست و چند سال با ناردون ، دختر بچه‌ای آشنا می شود که شباهتش به خواهر گلنار بی نهایت است

قسمتی از متن رمان

روی زانو هام نشستم و دستامو تا جایی که می تونستم از هم باز کردم به سمتم دوید وقتی دستای تپلش دور گردنم حلقه شد و صورت من تو ابریشم موهاش فرو رفت که ناپرهیزی کرده بودن و یا شاید از دستشون در رفته بود که گذاشته بودن به کمی پایین تر از شونه هاش برسه تازه بعد از یک هفته نفس کشیدم زندگی رو اکسیژن رو حال خوش رو، همه چیز رو گونه تپل و نرمش رو چندین بار بوسیدم، دستاشو از دور گردنم باز کرد و زد به کمرش با لحن طلبکارش گفت: واقعا که نارگلی جون کجا بودی تو چند وقته؟ می دونی چقدر غصه خوردم؟ می خوای دیگه دوستت نداشته باشم؟ فقط لبخند زدم به امید زندگیم که مقابلم ایستاده بود و من شاید بعد از بیست سال دوباره پیداش کرده بودم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم دوباره کشیدمش تو بغلم و محکم فشارش دادم – نه بابا؟ شما داشتی غصه می خوردی؟ پس اون آتیشایی که خاله مژگان می گفتو کی سوزونده؟ خودشو عقب کشید با چشمای گرد شده نگاهم کرد – تو مگه نگفتی دروغ گفتن کار خیلی زشتیه؟ -خب معلومه که زشته – پس چرا خاله مژگان دروغ گفته؟ من کی آتیش سوزوندم؟ از وقتی تو و خانم مربی گفتین خطرناکه دیگه سمتش نمی رم که دستاشو به دو طرف باز کرد و با همون چشمای گرد گفت: به خدا صدای قهقهه مژگان با خنده من همزمان شد بلندشدم؛ دستشو گرفتم باشه حالا زبون نریز گل من به سمت مژگان رفتیم همونطور که بالا پایین می پرید گفت

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 677

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

دلم تنگته

ترمه دختری است از دلِ خانواده‌ای آشفته؛ پدری اسیر هوس و مادری…

ادامه مطلب

سارا

سارا دختر 22ساله ایست که در کودکی پدر و مادرش جداشدند، سارا…

ادامه مطلب

هم دوست هم دشمن

دانلود رمان هم دوست هم دشمن pdf از هلیا عسگری با لینک…

ادامه مطلب

پگاسوس

دانلود رمان پگاسوس pdf از ماهور ابوالفتحی  با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

بازی خصوصی

حوا زنی ۲۸ ساله که در یازده سالگی اونو دور از چشم…

ادامه مطلب

شهر گناه

بوی خون میومد. نگاه ترسیدم رو چرخوندم به دور و برم. چشمای…

ادامه مطلب

شیطان و پروانه آبی

مردی که در کودکی بعد از حادثه ای که برایش اتفاق می…

ادامه مطلب

تنها یک بار پرواز کن

داستان در مورد عشق یک مادر و دختر به یک مرد می…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.