آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / عاشقانه / وقتی تو رفته بودی
وقتی تو رفته بودی
در حال انتشار

رمان وقتی تو رفته بودی

نام رمان: وقتی تو رفته بودی
ژانر: عاشقانه
نویسنده: ستاره شجاعی مهر و بهاره زعفرانی
صفحات: 397

خلاصه داستان:

پناه، در دام عشقِ (آرمانی) گرفتار شده که او را با حرفهای خود خام و حالا رها کرده و به همراه دوستش به ترکیه رفته است، اما پناه نمیخواهد بپذیرید که آرمان برای او و عشقش ارزشی قائل نیست، بهمین دلیل قصد دارد غیر قانونی و از راه قاچاق به ترکیه برود و خود را به آرمان برساند، پناه میرود اما ...

لینک‌های دانلود کتاب

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان وقتی تو رفته بودی pdf از ستاره شجاعی مهر و بهاره زعفرانی 

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه

خلاصه رمان وقتی تو رفته بودی 

پناه، در دام عشقِ (آرمانی) گرفتار شده که او را با حرفهای خود خام و حالا رها کرده و به همراه دوستش به ترکیه رفته است، اما پناه نمیخواهد بپذیرید که آرمان برای او و عشقش ارزشی قائل نیست، بهمین دلیل قصد دارد غیر قانونی و از راه قاچاق به ترکیه برود و خود را به آرمان برساند، پناه میرود اما …

قسمتی از متن رمان

در داشبورد را باز کردم و عینک ابی ام را به چشم زدم. همزمان با ریتم آهنگ سر تکان میدادم آهنگی بیرون از فضای اتومبیل خودم درون ماشین طنین انداز شد. سر سمت شیشه ی خودم چرخاندم. اتومبیل شاسی بلندی کنارم پارک شده بود و همزمان با گردش سر من پسر جوان کنار دست راننده سرش را به طرفم چرخاند. کمی بهم زل زد و من شیشه ی سمت خودم را پایین دادم و عینک افتابی ام را بالا زدم. _نشناختی؟ شناسنامه بدم خدمتت؟ پسر جوان خندید و با گفتن جوووون کشداری لبخند مضحکی تحویلم داد.

یک سمت موهایش پرپشت بود و طرف دیگرش را با تیغ تراشیده بود. چینی به بینی ام دادم و گفتم: متاسفانه سلیقه م نیستی جیگر. لبخندش ماسید و همزمان چراغ سبز شد. این بار من لبخندم را نشانش دادم و گفتم: _تو همون بهتر بری جلو دبیرستان دخترونه با موتور تک چرخ بزنی.اره پسرم. دست روی بوق گذاشتم و خنده کنان به مسیرم ادامه دادم. نرسیده به چهارراه بعدی گوشی موبایلم زنگ خورد لعنتی به تماس گیرنده حواله دادم. راهنمای راست را زدم و کمی از سرعت ماشین کم کردم با

یک دست زیپ کوله ام را باز نمودم و با دیدن اسم الهه روی صفحه ی گوشی ام،اخم هایم در هم رفت و ماشین را در حاشیه ی خیابان نگه داشتم. انگشت رو صفحه کشیدم داشتم. انگشت و تماس را برقرار کردم. _بگو الهه. _کجایی پناه؟ طلبکارانه جواب دادم: کجا میخوای باشم؟ خسته و کوفته تو راه خونه صدای الهه بار دیگر توام با خواهش و تمنا در گوشم پیچید: ببین پناه من تو پاساژیم که این یارو مغازه داره. اخمی کردم و پرسیدم: _یارو کیه؟ _رئوف دیگه. با شنیدن نام آن مردک از خدا بی خبر لبخند

تمسخر آمیزی به لبانم نشست. چقدرم که فامیلیش به اخلاق بلبلی ش می خوره. الهه گفت: _تنهایی میترسم میشه تو هم بیای؟ از ایینه ی جلوی ماشین به عقب نگاهی کردم و گفتم ..

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 766

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

تارا اسب سرکش

دانلود رمان تارا اسب سرکش pdf از omid891212083 با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دانلود رمان گیتاریست شرور pdf از هانیه ثقفی نیا

داستان درباره دختری به اسم فرنوشه که شب عروسیش، بی رحمانه مورد…

ادامه مطلب

خاوین

خاوین قوام، تک پسر حاج‌نصرت‌الله قوام، صاحب بزرگترین و به‌نام‌ترین شرکت حمل…

ادامه مطلب

حریر و آتش

دانلود رمان حریر و آتش pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

گنگستر

آتوسا دختر ورزشکار و قوی و بی پروایی که زندگی سختی دارد.…

ادامه مطلب

حکم دل

داستان رفاقتِ سه پسر ، سه دوست ، سه تفنگدار …که رفاقتشون…

ادامه مطلب

خودت را بخوان

همه‌چیز از اون شبی شروع شد که شاهان از طبقه ششم هتل…

ادامه مطلب

لیلی

من لیلی‌ام، دختر ۱۶ ساله‌ای که تنها هنرم جیب بریه، بخاطر عمل…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.