آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان فارسی
خانه / عاشقانه / دریاپرست
دریاپرست
در حال انتشار

رمان دریاپرست

نام رمان: دریاپرست
ژانر: عاشقانه، معمایی
نویسنده: فاطمه زایری
صفحات: 2363

خلاصه داستان:

ترمه، از خانواده‌‌ی خود و طایفه‌ای که برای بُریدن سرش متفق‌القول شده و بر سر ‌کشتن او تاس انداخته بودند، می‌گریزد اما پس از سال‌ها،با هویتی جدید و چهره‌ای ناشناس به شهر آباءواجدادی‌اش بازمی‌گردد تا تهمت‌های مردم را از نام قبلی‌اش پاک کند اما در بدو ورودش، با خواستگاریِ تک‌پسر حاج‌فتاح زرمهر مواجه می‌شود. مَردی که در روزهای دور، یکی از داوطلبان بُریدن سرش بود…

IRT 48,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان دریاپرست pdf از فاطمه زایری

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر 

ژانر رمان: عاشقانه،معمایی

خلاصه رمان دریاپرست

ترمه، از خانواده‌‌ی خود و طایفه‌ای که برای بُریدن سرش متفق‌القول شده و بر سر ‌کشتن او تاس انداخته بودند، می‌گریزد

اما پس از سال‌ها،با هویتی جدید و چهره‌ای ناشناس به شهر آباءواجدادی‌اش بازمی‌گردد

تا تهمت‌های مردم را از نام قبلی‌اش پاک کند اما در بدو ورودش، با خواستگاریِ تک‌پسر حاج‌فتاح زرمهر

مواجه می‌شود. مَردی که در روزهای دور، یکی از داوطلبان بُریدن سرش بود…

قسمتی از رمان

ماشین را کنار آب‌نمای سنگی حیاط نگه داشتم و موقع رفتن به سمت پلکان از دور صدا زدم: کبلایی؟!

پیرمردی که لباس باغبانی پوشیده بود و برگ‌های خشک باغ را جارو می‌زد صاف ایستاد و دست روی سینه‌اش گذاشت.

-بله خانوم؟ امری هست؟ کبلایی سرایدار باغ بود و مردی محترم و سر به زیر که در اولین دیدار گفته بود

این‌طور صدایش کنم. با خواهش گفتم: زحمت ماشین را می‌کشید؟ -بله خانوم، شما بفرمایید.

مختصر تشکر کردم و پله‌های جلوی ساختمان را بالا رفتم. هنوز دستم روی دستگیره نرفته بود

که در از سوی دیگر باز شد و خاتون با همان نگاه سنگی‌اش رخ نشان داد و گفت: دیر کردید.

بی اعتنا از کنارش رد شدم. فقط چند روز از زندگی کردنم در این خانه می‌گذشت و

در همین مدت کوتاه از دیدن چهره‌ی پیرزنی که شبیه ناظم‌های سخت‌گیر مدرسه بود، خسته شده بودم.

راه را به سمت طبقه بالا گرفتم که دنبالم آمد و گفت: چرا به من چیزی درباره‌ی بیرون رفتنتون نگفتید؟

روی اولین پله، خشکم زد و با مکث به طرفش چرخیدم: چرا باید می‌گفتم؟

-من باید از رفت‌وآمد تک‌تک افراد این خونه خبر داشته باشم. تای ابرویم بالا پرید:

یعنی من باید مثل بچه‌های مدرسه‌ای رفت‌وآمدم را گزارش کنم؟ -امر آقاست؛ نقل امروز و دیروز هم نیست.

حتی ستایش خانوم خدابیامرز هم مستثنی از این قاعده نبودن. با هر کلمه‌اش یک ضربه‌ی مهلک به وجودم می‌زد

و هنوز نمی‌دانست که مقابل چه کسی ایستاده! راه رفته را برگشتم و مقابلش ایستادم.

برتری قدم را به رخش کشیدم و بی آنکه با عصبانیت بی‌مورد گزک دستش دهم گفتم:

قیمت48000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 605

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

روژیار

رمان روژیار سرگذشت دختری به اسم دلا و روایته ده سال تنهایی…

ادامه مطلب

گرگ سیاه

دانلود رمان گرگ سیاه pdf از نرگس واثق با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

احساس نمیکنم که هستی

سروان گیتی پیامی ،پلیس دایره جنایی و قتل و تجسس است او…

ادامه مطلب

حبس بهشت

دانلود رمان حبس بهشت pdf از بهاره غفرانی با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

دانلود رمان فندک طلایی pdf از moonesa با لینک مستقیم

دانلود رمان فندک طلایی pdf از moonesa با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

خیالت رفتنی نیست

دانلود رمان خیالت رفتنی نیست pdf از فاطمه احمدی با لینک مستقیم…

ادامه مطلب

دانلود رمان در آغوش مهربانی pdf از آرامش20 با لینک مستقیم

دانلود رمان در آغوش مهربانی pdf از آرامش 20 با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

دانلود رمان نمیشود با چای مست شد pdf از غزل داداش پور مستقیم

دانلود رمان نمیشود با چای مست شد pdf از غزل داداش پور…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان (3)

ثبت نظر جدید

  • mah
    mah

    رمان قشنگ و متفاوتی بود

  • سحر
    سحر

    خیلی عالی بود. قلم بسیار حرفه ای بود و داستان متفاوتی به دور از کلیشه داشت👍🏻

  • عسل
    عسل

    داستانش خیلی متفاوت و قشنگ بود و ادمو تا اخر رمان میکشوند و هربار شکه میکرد پیشنهادش میکنم 🫠❤️

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.