
دانلود رمان احساس نمیکنم که هستی pdf از زهرا عبدی (دلربا)
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،غمگین،طنز
خلاصه رمان احساس نمیکنم که هستی
سروان گیتی پیامی ،پلیس دایره جنایی و قتل و تجسس است او در گذشته ای دور کل خانواده اش را از دست داده و
حال سرپرستی اش را دایی سخت گیرش به عهده گرفته و جای مادر و پدر نداشته ای گیتی را تا حدی پر کرده
اخیرا او با دوست خود نغمه و همکاریشان در یک پرونده قتل و بعد از اتمام از یک پرونده ای سخت تصمیم
به گرفتن سفری حسابی را کردند که با پیشنهاد سرهنگ و مافوقشان سفر شمالشان کنسل میشود
ولی با قرار گرفتن در یک ماموریت که پر از ریسک و که مرگ و زندگی خودشان را رقم میزند
حسابی حالشان عوض میشود و در این بین…
قسمتی از رمان
چاقوی برنده اش را بر روی میز گذاشت و دستی بر زخم بریده کشید.
فریاد شخص بلند شد .
به تبرش زل زد .
در فکر بود که با تبر کاری برای او ایجاد کند ..نیشخندی زد.
چشمانش را ریز کرد که شخص فکر خبیث آن را فهمید تند تند با ترس لب زد:من هیچی نمیدونم بخدا نمیدونم.
قسم راست هم میخورد میدانست کثیف تر از این باند سنجاب وجود ندارد هیچ گونه فایده ای نداشت فقط خون
خودش را کثیف میکند.
راهی نداشت یا اعتراف کند یا نکند اما چاره چی بود.
تا به خودش بیاید مشت محکمی بر گونه ای چپش خورد ..و آخش به هوا رفت.
فریاد بلندش کل عمارت را لرزاند.
ماند بود داد زد:چرا نمیفهمید من نمیدونم…چرا چیزی رو که اصلا ازش خبر ندارم و بهتون بگم چرا آخه !؟
نیشخندش به راه بود با دستمال کثیفی دور دستش را بست
و لب زد:نمیدونی یا میدونی و خودتو به اون راه زدی !
تا شخص بتواند حرفی بزند مردک چاقویش را سریع برداشت و گردنش را زد به همین راحتی و به همین سادگی!
قتل و قاچاق برای او بسیار ساده تر از آن چیزی بود که فکرش را میکردی .
او در این شهر بزرگ آدم می کشت و از هیچ کسی ترسی نداشت .
سروان گیتی پیامی ،پلیس دایره جنایی و قتل و تجسس است او در گذشته ای دور کل خانواده اش را از دست داده و حال سرپرستی اش را دایی سخت گیرش به عهده گرفته و جای مادر و پدر نداشته ای گیتی را تا حدی پرکرده اخیرا او با دوست خود نغمه و همکاریشان در یک پرونده قتل و بعد از اتمام از یک پرونده ای سخت تصمیم به گرفتن سفری حسابی را کردند که با پیشنهاد سرهنگ و مافوقشان سفر شمالشان کنسل میشود ولی با قرار گرفتن در یک ماموریت که پر از ریسک و که مرگ و زندگی خودشان را رقم میزند حسابی حالشان عوض میشود و در این بین...



















