آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
آوای خیس بزرگترین منبع دانلود رمان های ایرانی جدید ، رمان های پرطرفدار ، عاشقانه ، پلیسی ، انتقامی ، طنز ، اربابی ، ازدواج اجباری ، مافیایی pdf
نویسنده شو
آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی
پشتیبانی آنلاین
کانال تلگرام آوای خیس
دانلود رمان احساس نمیکنم که هستی pdf از زهرا عبدی (دلربا)
مشخصات رمان
  • نام رمان
    احساس نمیکنم که هستی
  • ژانر
    عاشقانه،طنز،غمگین
  • نویسنده
    زهرا عبدی (دلربا)
  • صفحات
    614
خلاصه رمان

سروان گیتی پیامی ،پلیس دایره جنایی و قتل و تجسس است او در گذشته ای دور کل خانواده اش را از دست داده و حال سرپرستی اش را دایی سخت گیرش به عهده گرفته و جای مادر و پدر نداشته ای گیتی را تا حدی پرکرده اخیرا او با دوست خود نغمه و همکاریشان در یک پرونده قتل و بعد از اتمام از یک پرونده ای سخت تصمیم به گرفتن سفری حسابی را کردند که با پیشنهاد سرهنگ و مافوقشان سفر شمالشان کنسل میشود ولی با قرار گرفتن در یک ماموریت که پر از ریسک و که مرگ و زندگی خودشان را رقم می‌زند حسابی حالشان عوض میشود و در این بین...

لینک های دانلود

دانلود رمان احساس نمیکنم که هستی pdf از زهرا عبدی (دلربا)

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: عاشقانه،غمگین،طنز

خلاصه رمان احساس نمیکنم که هستی

سروان گیتی پیامی ،پلیس دایره جنایی و قتل و تجسس است او در گذشته ای دور کل خانواده اش را از دست داده و

حال سرپرستی اش را دایی سخت گیرش به عهده گرفته و جای مادر و پدر نداشته ای گیتی را تا حدی پر کرده

اخیرا او با دوست خود نغمه و همکاریشان در یک پرونده قتل و بعد از اتمام از یک پرونده ای سخت تصمیم

به گرفتن سفری حسابی را کردند که با پیشنهاد سرهنگ و مافوقشان سفر شمالشان کنسل میشود

ولی با قرار گرفتن در یک ماموریت که پر از ریسک و که مرگ و زندگی خودشان را رقم می‌زند

حسابی حالشان عوض میشود و در این بین…

قسمتی از رمان

چاقوی برنده اش را بر روی میز گذاشت و دستی بر زخم بریده کشید.

فریاد شخص بلند شد .

به تبرش زل زد .

در فکر بود که با تبر کاری برای او ایجاد کند ..نیشخندی زد.

چشمانش را ریز کرد که شخص فکر خبیث آن را فهمید تند تند با ترس لب زد:من هیچی نمیدونم بخدا نمیدونم.

قسم راست هم میخورد میدانست کثیف تر از این باند سنجاب وجود ندارد هیچ گونه فایده ای نداشت فقط خون

خودش را کثیف میکند.

راهی نداشت یا اعتراف کند یا نکند اما چاره چی بود.

تا به خودش بیاید مشت محکمی بر گونه ای چپش خورد ..و آخش به هوا رفت.

فریاد بلندش کل عمارت را لرزاند.

ماند بود داد زد:چرا نمیفهمید من نمیدونم…چرا چیزی رو که اصلا ازش خبر ندارم و بهتون بگم چرا آخه !؟

نیشخندش به راه بود با دستمال کثیفی دور دستش را بست

و لب زد:نمیدونی یا میدونی و خودتو به اون راه زدی !

تا شخص بتواند حرفی بزند مردک چاقویش را سریع برداشت و گردنش را زد به همین راحتی و به همین سادگی!

قتل و قاچاق برای او بسیار ساده تر از آن چیزی بود که فکرش را میکردی .

او در این شهر بزرگ آدم می کشت و از هیچ کسی ترسی نداشت .

چند ستاره میدی به این رمان ؟

برا امتیازدهی روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 2.1 / 5. تعداد رای : 150

اگر نویسنده این رمان هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • برچسب ها:
ورود کاربران و نویسندگان

آخرین رمان ها
  • Farzaneجزو بهترین رمان هایی که خوندم عالی بود👏👏...
  • ادمین سایت🌹...
  • ادمین سایتسلام بله...
  • فاطمهفایل کامل سانسور نشده هستش ؟...
  • ادمین سایتسلام و عرض ادب 🌹 ممنون از پیشنهاد خوبتون. خوشحالیم که در کنارمون هستید حتماً پیش...
  • مهنازرمانهای گرگینه ای...
  • مهینبا سلام و عرض احترام تشکر از اینکه چنین برنامه ایی رو قرار دادید تا ما هم با نوی...
  • ادمین سایتسلام نه دوست عزیز...
  • Farzaneمحتوا خوب بود...
  • آدریناالان اینکه جلد دومش نیست جلد دومش رو اصلا قرار دادید؟...
تبلیغات متنی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آوای خیس | منبع دانلود رمان های ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.
پشتیبانی آنلاین