در حال انتشار رمان باران عشق و غرور
خلاصه داستان:
باران تمجید، دختر 22 سالهای که غرورش زبونزد خاص و عامه و لقب بیاحساس شهر گرفته، درگیر دو مرد عجیب
و مرموز میشه.ماهان شریفی، قاچاقچی حرفهای که با ادعای عاشقی سر راه باران سبز میشه در صورتی که
وعده باران رو به شیخ عجم عرب داده و آریا مجد، سرگرد تیزبین و شکاک پرونده که یک ساله دنبال ردی
از ماهان شریفیه و فکر میکنه باران تو همه حقههای شریفی دست داره... ولی...باران که اتفاقی پاش تو تلهی
این دو مرد گیر کرده، دختری نیست که در برابر این دو مرد تسلیم بشه تصمیم میگیره به روش خودش از
هردوشون انتقام بگیره. اما این قرعه به نفع کدومشون تموم میشه؟ باران تمجید؟ سرگرد آریا مجد یاماهان شریفی؟
لینکهای دانلود کتاب
معرفی و بررسی کامل رمان
دانلود رمان باران عشق و غرور pdf از Zeynab227
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،جنایی،پلیسی
خلاصه رمان باران عشق و غرور
باران تمجید، دختر 22 سالهای که غرورش زبونزد خاص و عامه و لقب بیاحساس شهر گرفته، درگیر دو مرد عجیب و مرموز میشه.
ماهان شریفی، قاچاقچی حرفهای که با ادعای عاشقی سر راه باران سبز میشه
در صورتی که وعده باران رو به شیخ عجم عرب داده و آریا مجد، سرگرد تیزبین و شکاک پرونده که یک ساله دنبال ردی
از ماهان شریفیه و فکر میکنه باران تو همه حقههای شریفی دست داره… ولی…
باران که اتفاقی پاش تو تلهی این دو مرد گیر کرده، دختری نیست که در برابر این دو مرد تسلیم بشه
تصمیم میگیره به روش خودش از هردوشون انتقام بگیره. اما این قرعه به نفع کدومشون تموم میشه؟
باران تمجید؟ سرگرد آریا مجد یاماهان شریفی؟
قسمتی ار رمان
یک ساعت مونده بود قطار به ایستگاه بندرعباس برسه. پرده قیرگون، آسمون رو پوشونده بود و
بازتاب لامپ کابین روی شیشه خودنمایی میکرد. از موقعی که گورش رو گم کرد چشم بسته بودم که فکر کنه
خوابم تا هم کلام نشم و از حرص مخفی به بدنم آسیب نرسونم. تنها کاری که کردم موقع آوردن شام به معدهم رحم کردم
تا برای پیدا کردن ایده انرژی و خون به مغزم برسه. ساکت بودن وضع رو بدتر از اینی که هست میکرد.
سرم رو به پشتی نرم خوابونده و پلک بسته بودم. بعد از شام سرش به گوشی گرم بود و هر چند دقیقه من رو رصد میکرد.
لرز محسوسی بدنم رو تکون داد و این واکنش عادی بدن ربطی به
هوای گرم کابین نداشت. دستهام رو بغل گرفتم. طولی نکشید با انداختن چیزی روم غافلگیرم کرد.
از استشمام رایحه تند ادکلنش معدهم به هم ریخت و تا زمانی که جسمش رو ازم دور میکرد قابل تحمل بود.
دستهام مشت شد و برای کوبیدن دل دل کرد. داشتم از کوره در میرفتم که صدای باز شدن در کابین و لحن متعجبش به گوشهام رسید.
-چی شده؟ صدای ظریف و زنونهای تو فضای بسته و گرم کابین پخش شد. -شقایق و صبا پیش دخترا هستن مهمان داره خیلی تو مخم رفت.
کلی باهاش سروکله زدم بذاره بیام. تن صدای ماهان آروم تر شد. -برو کابین سه میام. -همین جوری هم با زور اومدم.
تو کابین سه تا مسافر هست.
-خاليه. من حلش میکنم برو! از جاش بلند شد. صدای برخورد در، پلکهام رو باز کرد. سر پا شدم و کت رو انداختم.
الآن وقتش بود باران نازنین رو نجات بده. از در بیرون زدم و به شماره کابینی که توش بودیم نگاه کردم.
از شماره ده هفت شماره عقب تر برم به سه میرسم. به پشت سرم چرخیدم به شماره پنج که رسیدم
خانم مهماندار که از سمت مخالفم میاومد با لبخند گفت: چیزی لازم داری عزیزم؟
رمانهای مرتبط و پیشنهادی
دیگر رمانهای این نویسنده
دانلود رمان دختری با چشمان سرخ pdf از مریم.ا مستقیم
دانلود رمان دختری با چشمان سرخ pdf از مریم.ا مستقیم برای اندروید…
ادامه مطلبدانلود رمان گردن بند اسرار آمیز pdf از حسنا با لینک مستقیم
دانلود رمان گردن بند اسرار آمیز pdf از حسنا با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر…
ادامه مطلب
نظرات خوانندگان (1)
ثبت نظر جدید
دوسش دارم رمان خالی نیست عقایدی رو بهمون نشون میده هر چند کلیشه توش زیاده خیلی ام زیاده اما خب حس خوبی داره دختری ک مثل باقی دختر رمان ها شیطون و پرحرف نیست پر از غرور هست