آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان آنلاین
خانه / اجتماعی / رفاقت ممنوع جلد دوم
رفاقت ممنوع جلد دوم
در حال انتشار

رمان رفاقت ممنوع جلد دوم

نام رمان: رفاقت ممنوع جلد دوم
ژانر: طنز، اجتماعی
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: ریحانه عیسایی
صفحات: 869

خلاصه داستان:

بدنام‌ترین دبیرستان پسرانه‌ای که منتظر رخ‌دادن اتفاق‌های بزرگه. جایی که دشمن‌های دیرینه بالاخره باهم روبه‌رو می‌شن هنوز جای یک سری از زخم‌ها به جا مونده و خیلی از رازها حل نشده.دو اکیپی که کینه‌ی سختی رو از هم به دل دارن، بالاخره توی یه مدرسه برای قدرت‌نمایی دور هم جمع میشن.گره‌های کلافِ این دشمنی بدجور بهم گره خورده بازی قدیمی دوباره شروع میشه تا همه رو توی یه گودال فرو ببره...

لینک‌های دانلود کتاب

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان رفاقت ممنوع جلد دوم pdf از ریحانه عیسایی

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر

ژانر رمان: طنز،اجتماعی

خلاصه رمان رفاقت ممنوع

بدنام‌ترین دبیرستان پسرانه‌ای که منتظر رخ‌دادن اتفاق‌های بزرگه. جایی که دشمن‌های دیرینه بالاخره باهم روبه‌رو می‌شن

هنوز جای یک سری از زخم‌ها به جا مونده و خیلی از رازها حل نشده.

دو اکیپی که کینه‌ی سختی رو از هم به دل دارن، بالاخره توی یه مدرسه برای قدرت‌نمایی دور هم جمع میشن.

گره‌های کلافِ این دشمنی بدجور بهم گره خورده

بازی قدیمی دوباره شروع میشه تا همه رو توی یه گودال فرو ببره…

قسمتی از رمان

نفس عمیقی کشیدم، یه نفس کشدار و لرزون؛ نفسی که باعث شد تپش قلبم باالتر بره و استرسم

چندین برابر بشه. عرق روی پیشونیم رو با دستهام پاک کردم و نفس کشیدم، با ولع و خستگی

فقط نفس کشیدم .

ـ خاک بر اون سرت کنن تنه لش، سه کاسه عدسی کوفت کردی، اندازه دوازده کاسه گند زدی توی زمین .

توی اوج بازی و حساس ترین زمان ممکن، سر کاسه عدسی که چند ساعت قبل بازی با پول

قرضی توی حلقمون چپونده بود که مثال قوت بگیریم، بحث میکرد. صدای بوق و شیپور کل

دانش آموزهای مدرسه شدیدا روی مخم بود. امروز اخالقم تا حد زیادی عوض شده بود و اعصاب

سگی و خرکی داشتم؛ طوری که دلم میخواست برگردم خونه و بگم گور بابای هرچی بازی و

شرطبندیه، بعدش هم تخت بگیرم بخوابم. از اون بدتر سامان احمق که دوبرابر اون سه کاسه

عدسی، بر اثر برخورد توپ به شکمش به جلوی دروازه و شلوارش گند زده بود .

سامان دردمند و درحالی که ماتحتش توی هوا معلق بود و دور شلوارش قهوه ای و چندش، با لحن

دردمندی داد زد :

ـ اینا عدس نبودن، به جان خودم لوبیا هم ریخته بودن تنگش .یا خدا فاضلاب اینقدر بو نمیده، تو

رو خدا بیاین منو جمع و جور کنین؛ من تکون بخورم سه کیلو دیگه ریختم .

 

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 3.3 / 5. تعداد رای : 170

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

دانلود رمان دانشجوهای شیطون pdf از هستی.س با لینک مستقیم

دانلود رمان دانشجوهای شیطون pdf از هستی.س با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF…

ادامه مطلب

ابد و پنج دقیقه

وریا خسروشاهی پسر کورد غیوری که تن به ذلت رسم ناف‌بری نداد،به…

ادامه مطلب

حامی

دانلود رمان حامی pdf از راضیه نعمتی با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

نیمه سوخته

دانلود رمان نیمه سوخته pdf از روشنک امیری با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

مقلوب

دانلود رمان مقلوب pdf از منا امین سرشت با لینک مستقیم برای…

ادامه مطلب

دانلود رمان من و بارون pdf از crow96 با لینک مستقیم

دانلود رمان من و بارون pdf از crow96 با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

تقاص این روزها

دانلود رمان تقاص این روزها pdf از مهسا ولی زاده  با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

مهرجان

دانلود رمان مهرجان pdf از طیبه نوربخش با لینک مستقیم برای اندروید…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان (2)

ثبت نظر جدید

  • آرمان

    اگه تازه میخوای بنویسی عاشقانش کن باحال میشه

  • طناز

    سلام جلد سوم نداره

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.