
دانلود رمان رویای نقره ای pdf از هاشور
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر
ژانر رمان: تخیلی،عاشقانه،بزرگسال
ماتیاس، آخرین اُمگای مذکرِ باقیمانده، هر روز قرص های مهارکننده میخوره تا بوی فرمونش رو از بقیه ی آلفاها پنهون نگه داره؛ میخواد به هر قیمتی کسی متوجه بدن عجیبش و امگا بودنش نشه. اون مخفیانه عاشق سیلوستره؛ پسر بدِ مدرسه که معروفترین و محبوبترین پسره بین دخترا و یه آلفای اصیل و سلطنتیه. اما ماتیاس نمیدونه که سیلوستر فقط یه آلفای اصیل معمولی نیست… اون همون کسیه که نصف شب ها، توی تاریکی…
قسمتی از متن رمان
دوباره عقب تر رفت که با برخورد کمرش به در، ترسیده تندتند دستش را رویش کوبید. حسگر انگشتی داشت و بدون آن نمیشد بازش کرد، ولی باز هم ترسیده کارش را تکرار میکرد. — چرا ترسیدی ماریان؟! مگه نگفتی دختری؟ با رسیدن به روبهرویش، ماتیاس ترسیده نگاهش کرد: «توروخدا بذار برم! ببخشید من… من غلط کردم!» اخم نمایشی کرد: «این چه حرفیه؟ مگه همه ی این کارا رو نکردی که منو دست بندازی و بعدش به ریشم بخندی؟ حالا که سری قبلی تونستی گولم بزنی و بعدشم اون فاجعه رو درست کنی… باید به خودت افتخار کنی که تونستی درست انجامش بدی!!» — ن… نه من… من نمیخواس… با چنگی که به کلاهگیسش زد، وحشت زده حرفش را قطع کرد: «نشد دیگه… باید مثل یه مرد پای کاری که کردی وایسی!» — حالا درسته که بچه مثل تو رو نمیشه یه مرد به حساب آورد، ولی خب جنسیتت که همونه دیگه، نه؟!
با درد و ترس مچ دستش را گرفت تا آنقدر کلاهگیسش را نکشد. کلارا محکم روی موهایش چفتش کرده بود و موهای خودش هم با آن چنگ وحشیانه ای که زده بود داشت از ریشه کنده میشد! — بب… ببخشید… توروخدا… عصبانی نشو، من… من نمیخواستم دستت بندازم! سرش را پایینتر آورد و روبهروی صورتش لبخندی زد: «من عصبانی به نظر میام؟! اتفاقاً خیلی هم عالیم! همین الان یه رقیب خوب واسه تو رینگ پیدا کردم، مگه نه؟! یا… نکنه لازمه شلوارتو بکشیم پایین تعیین جنسیت کنیم؟!» با وحشت سرش را تکان داد که کف سرش بیشتر از قبل درد گرفت. اگر با او وارد رینگ میشد مرگش حتمی بود! او که مثل آن رقیب قبلی اش غولپیکر نبود! فقط کافی بود یکی از آن مشتهای وحشیانه بخورد تا از هستی ساقط شود!! موهایش را بار دیگر بدتر از قبل کشید که اینبار کلاهگیسش درآمد! از سوزش زیادی که کف سرش حس کرد
جیغ بلندی زد و سرش را چسبید که سیلوستر بلند خندید: «اع، همشون که فیک بودن ماریان!! نظرت چیه همینطوری بریم تو رینگ؟ باهام مبارزه نکن، فقط شلوارتو دربیار!!» — اون موقع حتی اگه عقلم داشتی، دیگه کاریت ندارم ها؟! چطوره؟! بغض کرده، از دیدن جنون وحشتناک درون چشمهایش سرش را تکان داد: «خواهش… خواهش میکنم! هرکاری… هرکاری بگی میکنم!» — اخه توی احمق چه کاری دقیقاً میتونی واسم انجام بدی که بقیه نمیتونن؟! مگه نمیدونی من کیم؟! من سیلوسترم!
قیمت42000



















