







من ایسانم یه دختر خیلی خوشگل (خودشیفته هم خودتونید) موهام بلند و رنگ شدس. چشای ابی رنگی دارم.لبام کوچیک و قلوهایه و بینیم هم تناسب با صورتمه… تک فرزندم و ۱۹ سالمه و دانشجوی معماریم…کلا جونای فامیل رشتشون معماریه. فقط من و حلما ک خواهر حسام خره میشه دخترای فامیل هستیم و بقیه پسرن…این حسام هم یه مار هفت خطیه… ۲۴ سالشه و سال پیش دانشگاهشو تموم کرده…اونقد ازش بدم می یاد… یه روز هم نشده ک ما کنار هم باشیم و کلکل نکنیم…مامان راس میگه همیشه من سر به سرش میزارم…چیکار کنم هر وقت اونو میبینم کودک درونم فعال میشه …





















