آوای خیس بزرگترین کتابخانه رمان آنلاین
خانه / اجتماعی / خونه ی بهار و آرمین
خونه ی بهار و آرمین
در حال انتشار

رمان خونه ی بهار و آرمین

نام رمان: خونه ی بهار و آرمین
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، معمایی، خوانوادگی، آسیب‌ اجتماعی
وضعیت: در حال انتشار
امتیاز: ⭐ ۴.۸
نویسنده: ستاره شجاعی مهر
صفحات: 756

خلاصه داستان:

خونه‌ی بهار قصه‌ی آرمین پسرجوونیه که بعد از طلاق عموش، پنهانی از همه، همسر اون‌و صیغه می‌کنه تا ازش مراقبت کنه.قصه‌ی وانیاست که با یک دنیا امید و آرزو پای سفره‌ی عقد با چاووش می‌شینه اما درست شب ازدواجش یک غریبه با چاووش تماس مشکوکی می‌گیره و راز وانیا رو براش فاش می‌کنه. رازی که موجب میشه چاووش قید ازدواج با وانیارو بزنه. دست سرنوشت وانیارو به خونه‌ی بهار و آرمین می‌رسونه تا اینکه...

IRT 50,000
قیمت نهایی
خرید رمان

معرفی و بررسی کامل رمان

دانلود رمان خونه ی بهار و آرمین pdf از ستاره شجاعی مهر  

با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر   

ژانر رمان: عاشقانه،اجتماعی،معمایی،خوانوادگی،آسیب‌ اجتماعی

خلاصه رمان خونه ی بهار و آرمین 

خونه‌ی بهار قصه‌ی آرمین پسرجوونیه که بعد از طلاق عموش، پنهانی از همه، همسر اون‌ و صیغه می‌کنه تا ازش مراقبت کنه.قصه‌ی وانیاست که با یک دنیا امید و آرزو پای سفره‌ی عقد با چاووش می‌شینه اما درست شب ازدواجش یک غریبه با چاووش تماس مشکوکی می‌گیره و راز وانیا رو براش فاش می‌کنه. رازی که موجب میشه چاووش قید ازدواج با وانیارو بزنه. دست سرنوشت وانیارو به خونه‌ی بهار و آرمین می‌رسونه تا اینکه…

قسمتی از متن رمان

بدون کوچکترین حرکتی روی تخت دراز کشیده بود نگاه ماتش دوخته شده بود به سقف اتاق شهره چندباری برای ناهار صدایش کرد اما همچنان میلی به خوردن غذا نداشت. شهره شروع کرد به فحش دادن و مسبب این اتفاق را نفرین کرد. گوشه ای از ذهن وانیا هم درگیر دانستن این بود که چه کسی به چاوش زنگ زده است. محال بود خانواده‌ی ریحانه این کار را کرده باشند. فکرش هم کار نمی‌کرد و در خیالش هیچ دشمنی نداشت که تا این حد کینه توزانه رفتار کند تا درست روز ازدواجش زهر خود را بریزد. پوفی کشید و همین که روی تختش نشست صدای زنگ موبایلش

را شنید. با فکر اینکه چاوش باشد، فوری گوشی را از روی عسلی کنار میز برداشت و به شماره نگاه کرد تمام امیدش دود شد و به هوا رفت. هیچ رغبتی برای جواب دادن نداشت اما وقتی گوشی اش برای بار دوم زنگ خورد ناچار به پاسخگویی شد. -الو؟ -سلام، خانم خجسته؟! -بله خودم هستم. -نجفی هستم عکاس مراسم عقدتون. با شنیدن کلمه‌ی عقد انگار کسی چنگ کشید به قلبش. -بله… بفرمایید. -خانم محترم… شما قبل از مراسم نصف پولو به ما دادین و قرار شد بقیه‌ش بمونه برای بعد از جشنتون. به آقای نامدار که گفتیم میگن به من ربطی نداره حالا درسته که جشنتون

بهم خورده امااگه نخواین پول مارو بدین عکساتون اینجا میمونه. وانیا چشم بست و دست به پیشانی گذاشت. -اشکالی نداره… دیگه عکسارو لازم نداریم. عکس ها را می‌گرفت که چکار کند؟ می‌گذاشت جلوی رویش تا آیینه‌ی دق شوند؟ تماس را که قطع کرد فکری به سرش زد. تا با چاوش حرف نمی‌زد نمی‌توانست آرام بگیرد. خیلی زود شال و کلاه کرد و بیرون رفت. شهره با دیدنش اخمی کرد و گفت: کجا؟ -میرم تا بیرون زود برمی‌گردم. شهره پشت چشمی نازک کرد و غرلندی زد. از طرفی هم نمی‌توانست وانیا را حبس کند توی اتاقش. وانیا خداحافظی کرد و با عجله …

 

 

قیمت50000

چند امتیاز ستاره میدی به این رمان ؟؟

برای ثبت امتیاز روی ستاره کلیک کن

امتیاز کل : 5 / 5. تعداد رای : 598

رمان‌های مرتبط و پیشنهادی

گره های روشن

عشق، رسوایی، انتقام، هوس و یا.... مردی عاشق و اما جداییِ تلخ…

ادامه مطلب

تابوتم را می خواهم

دانلود رمان تابوتم را می خواهم pdf  با لینک مستقیم برای اندروید و…

ادامه مطلب

جامانده

افرا محتشم بخاطر بدهی به زندان میفته..با کمک دوستش مهشید بدهی افرا…

ادامه مطلب

بوی مه

ماهان پسر شیطون که از قضا خلبان هم هست توی تولد دوست…

ادامه مطلب

دیگر رمان‌های این نویسنده

گناه شیرین

این رمان در مورد دختری به اسم باده است که تو شرکت…

ادامه مطلب

افسانه آرابلا

سه تا سرزمین وجود داره که هرکدوم راه و رسم‌ورسوم خودشون رو…

ادامه مطلب

خوشبختانه من یک زنم

این رمان داستان زندگی حسنا ست.. دختری که وقتی کوچیک بوده پدرش…

ادامه مطلب

سایه خورشید

سایه دختری به اجبار مجبور ازدواج با امیرعلی میشه،امیرعلی هم از سایه…

ادامه مطلب

نظرات خوانندگان

ثبت نظر جدید

نظری برای این آهنگ ارسال نشده، شما اولین نظر باشید

عنوان قسمت

در حال بارگذاری...

درخواست حذف رمان

لطفاً اطلاعات زیر را با دقت تکمیل کنید. تیم بررسی ما در اسرع وقت درخواست شما را بررسی خواهد کرد.

می‌توانید لینک به شناسنامه، جواز نشر و... را قرار دهید.